كشتن قاتل پسر نادر ميرزا
سه روز قبل پسر نادر ميرزا را در خانهء سيد محمد كدخداى ادارهء پليس كشته بودند . حالا اقوال در باب طرز كشتن آن شاهزاده مختلف است . هريكى چيزى مىگويند . ولى تمام صورت آن شاهزاده را با نفت سوزانيده بودند و بعضى مىگفتند گوش و دماغ و دست مشار اليه را بريده بودند . چند روز هم محض خوف در خانه نگاه داشته بود ، آخر بوى عفونت « 1 » مردم را خبر كرده بود . در آن شب هردو مست بودند و مست مقتول را كرده پيش كدخدا بردند . كدخدا مشار اليه را تلف كرده . حالا هركس چيزى مىگويد كه صدق و كذبش معلوم نمىشود ، و الله اعلم . مختصر قاتل را حبس كرده بودند . بعضى از شاهزادگان قوم و خويش مشار اليه اجتماع در امامزاده كرده بودند و اجماعا خدمت آقاى نايب السلطنه بسيار حركتهاى بىمعنى كرده بودند ، تا آخر حكم به كشتن قاتل شده بود . صبح آن روز يعنى ديروز رفتهاند اجماعا در انبار همايونى ، در همانجا تخماق به سر قاتل زدند . بعد هركس از شاهزادگان ، زن و مرد ، پسر و دختر با هر حربهاى كه فرض شود قاتل را زدند و در ميدان ارگ همايونى ميرغضب « 2 » سرش را بريده ولى تا آنجا مرده بود . بعد تا سبزى ميدان سه چهار مرتبه قاتل را گاو سر زده بودند ، ولى تا آن وقت مرده بود و هركس در جلوى مرده بود كارد و قمه و چوب به مرده مىزد . در سبزى ميدان گلوى قاتل را سوراخ نموده نفت بسيارى در شكمش ريخته و آتش زده بودند . شكمش [ را ] پاره كرده بودند تا پاى « قاپق » مشتى خاكستر شده بود . بسياربسيار بىرحمى نموده بودند و خود را رسوا كردند .
شب هم در قاپق آن مشت خاكستر را مجددا آتش زده بودند .
احضار و توبيخ شاهزادگان
ذات همايونى از اين حركتها بسيار متغير شده بود كه امروز تمام ادارهء نظام را خواسته بودند و فرمودند شاهزادگان را بياوريد : حاجى بهاء الدوله - جلال السلطنه پسر اعتضاد الدوله - نادر ميرزا پدر مقتول - برادر مقتول - جاندار ميرزا - برادر جاندار ميرزا با پسرش حسن خان - پسر احمد خان نوائى . ولى حاجى بهاء الدوله تقصيرى نداشت . از جانب آقاى نايب السلطنه مصلح بود . بيچاره بى خود بدنام شد . قدرى به نادر ميرزا فرمايشات شد و قدرى به حاجى بهاء الدوله و فرمودند البته بايد تنبيه شوند تا ديگر اين نوع حركت نكنند ، بروند ، رفتند . بعد به كنت رئيس پليس فرمودند ديگر حبس لازم نيست در خانهء كدخدا يا شما بشود و شما هم كدخداى شرابخور نگاه نداريد . بعد تشريف بردند در يكى از اطاقهاى حوضخانه در همانجا كه اول بودند و فرمايش شد به جناب امين السلطان كه بنويس خطاب به آقاى نايب السلطنه : حاجى بهاء الدوله از تمام شئونات و مناصب نظام معزول و خارج ، نادر ميرزا و جلال السلطنه
هامش
( 1 ) - اصل : نفرت
( 2 ) - اصل : ميرقطب