تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
تا اين دست . يك اردك بسيار درشتى هم ديده شد ولى خوب دررفت . خيلى شعور داشت . من هرچه گشتم شكارى نديدم . از لابدى دو تير سرتاخت به كبوتر خانگى انداختم . آن هم نخورد . كبوتر در هوا معلق مىزد ، خيال كردم زخمى است . در ده علىآباد كه حال دست امين اقدس است و تيول اوست چايى صرف شد . در باغ يك مرال مال عزيز السلطان بود بچه بود . عوض شكار صحبت بسيار كرديم . شكار كه نبود صحبت شكار مىكرديم . فلان جا چطور شكار دارد . فلان كس چطور شكارچى است . به همين منوال تا عصر گذشت . يك ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم . تولوى خان دو گنجشك شكار كرد . شكار منحصر به آن دو گنجشك شد . آفتاب خيلى گرم بود . هوا روزها چندان سرد نيست . الان دو سه ساعت از شب چهارشنبه 20 شهر ربيع الثانى گذشته است . در زير كرسى نشسته‌ام . شاهزاده خانم نشسته دعا مىخوانند . كسى ديگر نيست . هوا چندان سرد نيست . در طهران كه مطلبى نيشت نوشته شود همه مزخرف است . صبح روز سه‌شنبه 26 شهر ربيع الثانى - تا عصر جمعى از آقايان در اينجا تشريف داشتند . الحمد لله خيلى خوش گذشت . بسيار بسيار خوب روزى بود . نصير - الدوله هم تشريف داشتند . مهمانى به دوره افتاده است . جمعى باقى مانده‌اند . الان كه چهار ساعت از صبح روز پنجشنبه گذشته است در روى صندلى جلوى بخارى نشسته‌ام . ديشب منزل ابو الحسن خان بوديم . آقاى عماد السلطنه و سركار دائى جانم آنجا تشريف داشتند . تا صبح به خوشى گذشت .

على خان مترجم الممالك

ديروز كه روز پنجشنبه 12 شهر جمادى الاولى بود صبح سوار شديم به سمت كوه بىبى شهربانو رفتيم . دو سه اردك ديده شد شكار نشد . چيز ديگر نبود . من دو طرقه زدم . تولوى خان يك طرقه زد . هوا ملايم بود ، قدرى باد مىوزيد . غروب وارد منزل شديم . تازگى چند روز است كه ميرزا على خان مترجم الممالك مىآيد من و تولوى خان را درس انگليسى مىدهد .

مردن حاجب الدوله از ته‌ديگ

در شب يكشنبه 15 شهر جمادى الاولى سنهء 1305 در هفت ساعت از شب گذشته تمام ماه گرفت . سه ساعت از اول گرفتنش بود تا بازشدنش . بيدار بودم تماشا كردم . هنوز برف در طهران نيامده است . الان دو غروب روز سه‌شنبه 17 شهر فوق است در اطاق نشسته‌ام . دو روز قبل يعنى شب يكشنبه در سر غذا خوردن تكه ته‌ديگى ميان گلوى حاجب الدوله مانده در همان وقت شب بلند شد روانهء خانهء حكيم طولزان شده است . مدتى در پشت در سرما خورده است . آخر الامر حكيم طولزان آمده هركارى كرده آن تكه از گلويش بيرون نيامده است و گلويش زخم شديدى شد . تا امروز چهار ساعت به غروب هيچ