تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
سرد بود .

نان تهران بد شده

روز چهارشنبه 28 شهر ربيع الاول - امروز مهمان آقاى عماد السلطنه بوديم . جمعى از دوستان بودند . الحمد لله تا عصر به كمال خوشى گذشت ، مگر نزديك رفتن محمد ميرزا ولد شاهزاده ملك‌آرا يك عمل ناپسندى كرد كه اوقات تمام اهل مجلس تلخ شد و در حقيقت سزاوار نبود . بسيار مهمانى مفصلى بود . شب هم مهمان حاجى صنيع الملك بوديم . عصر پنجشنبه به منزل مراجعت كرديم . به حمد الله هم شب و هم روز خوش گذشت . روزها گاهى آفتاب و گاهى ابر است . چند روز قبل بارانى هم آمد . نان طهران بسيار بد شده است . پريروز على محمد خان پسر وكيل الرعاياى قزوين نانهاى رنگارنگ بسيار خوب فرستاد ، خيلى بجا بود . در روز سه‌شنبه 27 ربيع الاول كتاب رودكى را تمام كردم . پارسال دست گرفته بودم . زياده مطلبى نيست .

وفات ناصر الملك

الان كه صبح روز شنبه 2 شهر ربيع الثانى مىباشد در بالاخانه نزديك بخارى نشسته‌ام . باران از نصف شب تا حال به تندى هرچه تمام‌تر مىآيد . هوا تاريك شده است ، ناودانها صدا مىكنند . الان كه سه ساعت به غروب روز شنبه 9 شهر ربيع الثانى مىباشد در بالاخانه نشسته‌ام . ميرزا نصر الله مشغول قلم قد زدن است . شب جمعه هشتم ناصر الملك فرمانفرما دنيا را وداع گفت . امروز صبح رفتم با محمد حسن ميرزا سر ختم . همه‌جور آدم بود . از معمرين خيلىها بودند . هوا آفتاب است . زيادى بر اين مطلبى نيست .

روباه و تازى

يوم يكشنبه 10 شهر فوق - صبح زود سوار اسب تيهو شدم . سركار دائى جانم تشريف داشتند . به همان جائى كه آن دفعه شكار رفته بوديم رفتيم . در كوهها زياد گرديديم ، چيزى پيدا نشد . چند دانه نازى پيدا شد ، ولى شكار نشد . اسب دائى جانم بسيار شيطانى مىكرد با ابو القاسم عوض كرد . در ده تقىآباد ناهار صرف شد . بعد از ناهار سوار شديم . كلاغهاى آن دفعه بودند . قدرى رفتيم چند دانه باقرىقرا پيدا شد . يك دانه دائى جانم زدند . چند سار حضرت و الا زدند . در اين بين يك روباه درآمد . چند روز قبل على خان يك تازى گرفته بود آورد خدمت حضرت و الا . حضرت و الا فرمودند برو بده به اميرزاده دائى . اميرزاده فرموده بودند اگر شكار گرفت انعام مىدهم . امروز آن تازى بود . زمين هم بقدرى پر جوى و گل بود كه حد نداشت . من و دائى جانم با محمد روباه را عقب كرديم . باقى ديگر از شدت گل عقب ماندند . تازى چند سر به روباه زد كارى نشد . روباه همه‌اش چپ و راست مىرفت . در جويها مىرفت . آخر الامر تازى چسبيد از ران روباه ، از آن قوت روباه افتاد . ما رسيديم به