تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
زدن مىرفت . از بالا داد زدم كه شكار ، هيچ كس اعتنائى نكرد . محمد را فرستادم . من به حسرت نگاه مىكردم و آنها گاهى تند و گاهى آرام به خيال خود مىرفتند . محمد رفت . قدرى حضرت و الا ايستاد . من هم معطل شدم تا آنها از آن دست كوه سرازير شدند . من هم برگشتم آمدم قضيه را عرض كردم . خيلى افسوس خوردند كه چرا ما آنجا نبوديم . باز رفتيم دو زربه كبك بلند شد . اينجا كبكهاى رم‌خوردنى دارد . وقتى كه بلند مىشوند تا چشم نگاه مىكند مىپرند . معلوم است كه خيلى قوش و تفنگ ديده‌اند . به هيچ وجه كبكها گير نيامدند . در دم آبشارى پياده شديم از براى ناهار . شكار كه نبود شكار چيز ديگر خواستيم بكنيم . يك روباه پيش از ناهار من ديدم ولى از دور رفت به تيررس نرسيدم . بعد از ناهار سوار شديم تپه به تپه ، كوه به كوه رفتيم تا به دم رودخانه رسيديم . در آنجا هم دو زربه كبك بلند شد . تيرى انداخته نشد . اميرزاده پيدا نبود . عادت اميرزاده اين است كه هميشه عقب بمانند و ترك عادت از جملهء مشكلات است . بسيار عقب‌مانده بودند . اين كبكها از آن كبكها بدذات‌تر بودند . مختصر اسبها از رفتار مانده بودند . خيلى راه سربالا آمده بودند . از دم رودخانه دماغ‌سوخته ، شكار نكرده ، سرماخورده ، اسبها از حركت بازمانده ، سربالا شديم رو به رسنان رفتيم . حضرت و الا و تولوى خان و ابو القاسم جلو بودند . من و عليمردان و محمد عقب‌تر از آنها بوديم . آبدار ، قهوه‌چى ، آقا حسين از ما عقب‌تر . آقاى عماد السلطنه ، آقا جمشيد ، حسين خان ، آقابك از آبدار عقب‌تر . اميرزاده كه هيچ پيدا نبود . با اين حالت مىآمديم ، زمين هم يخ كرده [ بود ] و چند دانه برف هم آمد و از اين‌جا تا به آنجا مسافت زيادى هم هست . كسل هم شده بوديم . بارى يك ساعت به غروب مانده با حالت بد به منزل رسيديم . بفاصلهء يك ربع اميرزاده رسيد . پرسيديم از كجا آمده‌اى گفت از راه ديگر . معلوم شد كه اميرزاده گم شده بوده است و از راه ديگر چند رعيت راه‌نمائى كرده‌اند و آمده است . قدرى گذشت آقاى عماد السلطنه تشريف آوردند . چاى خورده شد . ديشب تا حال كرسى گذاشته‌ايم . ديشب اميرزاده قدرى تخم‌مرغ در حضور مبارك درست كرد . نماز كرده شد . شب قدرى برف آمد . امشب قدرى خاگينه و كباب در حضور درست شد . صبح چهارشنبه 2 شهر جمادى الثانى « * » - به عزم شهر سوار شديم . چيزى ديده نشد . راه از بالا بود . از توى رودخانه رفتيم ، اگرچه قدرى سنگ بود ولى بهتر از جادهء يخ‌بستهء بالا بود . امروز كارى كه كردم نگذاشتم اميرزاده عقب بماند . با يك قمچى از عقب سر اميرزاده آمدم و نگذاردم . تا به رودخانهء جاجرود رسيديم ، ناهار در آنجا صرف شد . خرگوش از خيلى دور ديده شد به در رفت . بعد از ناهار سوار شديم ، دو گردنهء بزرگ طى شد . بعد به سرپائينى افتاديم . هيچ چيز ديده نشد . تولوى خان يك سوسك و يك دم جنبانك شكار كرد . يك ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم . الحمد لله خوش گذشت . اگر شكار نشد بسيار خوش گذشت . تلافى شكار نشدن
هامش
( * ) اصل : جمادى الاولى و سهو القلم است .