تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
ناظر صدراعظم مرحوم . باغ بسيار خوبى بود . عمارتش بد نبود . پريشب عيد شاه بود كه ما از اين سعادت محروم مانديم . باغ خيابانهاى خوبى دارد . شب هوا سرد بود . 1305 روز چهارشنبه 8 صفر - تا سه ساعت به غروب مانده به گردش باغ گذشت . سه ساعت به غروب مانده سوار اسب اعوجى شدم . شكارى نشد . نزديك يافت‌آباد من عقب مانده با ميرزابك جلودار گله‌اى جلو بود . من اسبم را از جوبى پراندم گوسفندها رم كردند . سگ گله آمد جلو به احوال‌پرسى . هرچه به زبان خودش حرف زدم رد نشد ، مىپريد هوا كه پاى مرا بگيرد . سگ بدغيظى بود . خدا رحم كرد اسبم بلند بود . من ديدم اگر بايستم مرا خواهد گرفت . لابد شدم تاخت كردم كه سگ خسته شد ايستاد . نگاه حسرتى مىكرد كه مفت به در رفتى . اگر تفنگ دستم بود حكما با تفنگ زده بودم . يك ربع به غروب مانده وارد شهر شديم . روز شنبه 11 - تا غروب باران آمد . خيلى نافع و اسباب آسايش عموم مردم شد . روز يكشنبه 12 شهر صفر - به خانهء ابو الحسن خان به روضه رفتيم . تا عصر در خدمت آقاى عماد السلطنه و دائى جانم به صحبت گذشت . روز خوبى بود . يوم دوشنبه 13 شهر صفر - چون روز سيزده بود سوار شديم به باغ تجريش رفتيم . باغ صفائى نداشت . آقاى عماد السلطنه هم تشريف داشتند . به حمد الله خوش گذشت . شنبه 18 شهر صفر - عصر به اتفاق آقاى عماد السلطنه به خانهء محمد ميرزا پسر حضرت و الا ملك‌آرا رفتيم . يك ساعت و نيم به غروب مانده به اتفاق سوار شديم كه به باغ ميرزا سيد عبد الله تماشا و گردش برويم . در ميان خيابان پشت باغ اميريه آقاى نايب السلطنه اسب اعوجى من را برداشت . در اين خيابان چيزى كه بيشتر بود از همه چيز چاه سر باز و جوى بسيار و گودال بيشمار . من به هرقسمى كه بود خودم را در سر اسب خوددارى كردم و از روى چند چاه پريد و از تمام اين جوبها جستن كرد . من هركارى كردم جلوى اسب را نتوانستم نگاه دارم . من را آورد تا دم باغ جنت گلشن . من مىترسيدم كه مرا به ديوار باغ بزند و خورد كند . دم باغ برگشت رو به يخچال . آمد دم يخچال رفت و نگاهى در گودال كرد و ايستاد . من تمام تنم مرتعش شده بود . خدا بسيار رحم كرد . اين همه از بدى دهنه بود . مراجعت كردم رسيدم به آنها . اگر مرا در يخچال انداخته بود خورد شده بودم . رفتيم باغ را تماشا كرديم ولى من حالت نداشتم . هركس الاى من بود در اول افتاده بود . خدا حفظ كرد . از تمام جوبها و چاهها جستن كرد و هر لمى در باب نگاه داشتن اسب از استاد داشتم زدم ثمرى نكرد . نيم ساعت از شب گذشته وارد منزل شدم . در چند روز قبل آقاى عماد السلطنه به منزلشان تشريف مىبردند ، سيد محمد سوار اسبى بوده و قدرى از عقب مىآمده . شخص ريش بلندى سوار بر الاغ خويش از عقب سيد محمد مىآمده است . الاغ قدرى تند آمده رسيده پشت سيد محمد بطورى كه ريش آن شخص محاذى با مقعد اسب شده