تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
است . اسب چند تيزى متوالى مىدهد به ريش آن شخص . الاغ از صداى آن رم مىكند و آن شخص را بر زمين مىكوبد و اسب از كارى كه مىكرده است دست برنمىدارد بطوريكه اشخاص خيابان مىفهمند كه از اين بابت بوده كه آن مرد بر زمين خورده است . تماما بناى خنده را مىگذارند . آن مرد متغير مىشود و بنا مىكند به سيد محمد فحش دادن كه چرا اسبت گوزيد و سيد محمد دست‌پاچه مىشود . از جواب دادن عاجز مىماند . مردم آن شخص را منع مىكنند و از هم جدا مىشوند . خيلى كار غريبى بوده است ، و السلام على خير ختام . شب جمعه 23 شهر صفر 1305 - والدهء نواب و الا دائى جانم برحمت ايزدى پيوست . در روز جمعه با جمعى نعش را حركت به سمت حضرت عبد العظيم ( ع ) داديم . ديروز ختم گذاشتند . حضرت و الا تشريف بردند ختم را برچيدند . سردارى شالى هم از جانب اعليحضرت همايونى مرحمت شد ، رحمة الله عليها .

دزدى خانهء ما

شنبه 3 شهر ربيع الاول - الان كه پنج به غروب است در بالاخانه نشسته‌ام . دو سه روز بود كه نوبه مىكردم . امروز به حمد الله از دست حكيم خلاص شدم . ديروز عصر كربلائى يوسف رفته بود بالاخانه‌ها ديده بود كه فرشها نيست . قدرى كه گشته بود معلوم شده بود كه ديشب كه شب جمعه بوده است دزد آمده بالاخانه و هرچه توانسته برده . خيلى غرابت داشت . تا حال اينجا دزد نيامده بود . بعد رفتيم بالاخانه هرچه روى ميز ، اسباب ميز بوده و دو قاليچه و يك تشك نمد با تمام روفرشها و چند لنگه نمد و هرچه پرده بوده از پنجرهء اطاق برده . يك كلام الله مجيد بسيار مرغوب كه حضرت و الا مىخواندند در روى ميز بوده آن را هم برده . يك قالى كه در ميان شاه‌نشين افتاده بود لوله كرده برده دم پنجره ، نتوانسته ببرد گذاشته . مختصر قريب دويست تومان برده ، يعنى چيز ديگر آنجا نبوده كه ببرد و پائين هم نيامده . به دل درستى تمام پرده‌ها را باز كرده و برده . فرستاديم كدخداى پليس را آوردند . تمام اطاقها و راهروها را ديد و رفت . حضرت و الا فرمودند كه حكما مال خود را مىخواهم . حالا رفته‌اند كه پيدا كنند . امروز يك سيد عمامه به سر را آورده بود و پايش را با جاى پاى آنها اندازه گرفت . هردو يك‌جور بود و مىگفت خيلى اين دزد غدارى است و سيد مىگفت من توبه كردم . برد به اداره . هنوز كه پيدا نشده است . انشاء الله پيدا خواهد شد . مطلب ديگر اين‌كه چند روز قبل يك كرد از براى ابو الحسن خان از كردستان آورده بودند ، روزنامه در باز به جهت شاه نوشته بود . اعلىحضرت همايونى به ابو الحسن خان فرمودند كه بايد يكى از اينها را پيشكش كنى . آقا محمد خواجه را فرستاده بود يك كرد كه اسمش رضوان بود برد به جهت شاه . روز بعد يك نيم‌تاج الماس بسيار خوب از جانب همايونى به جهت شاهزاده والى آوردند و خيلى بهتر از رضوان بود . و السلام . روز شنبه 17 - كه عيد مولود حضرت خاتم الانبياء عليه آلاف التحية و الثنا بود مجلس شيرينىخورانى به جهت همشيرهء مكرم آغا شاهزاده با نصير الدوله پسر آصف -
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 147 | قهرمان ميرزا عين السلطنه