تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
مىداشتند تا قدرى به سختى آب ميل مىكردند . آخر ميرزا زين العابدين خان معتمد الاطباء در چهار از شب گذشته آمدند و نيشتر زدند و به قدر يك لگن چرك و خون آمد . همان ساعت صدا تغيير كرد . در اين سه روز هيچ حرف نمىزدند . به اشاره گفتگو مىكردند . الحمد لله خوب شد . امروز به سلامتى تشريف بردند . الحمد لله خيلى جاى شكر دارد . يوم جمعه 3 شهر صفر المظفر - صبح سوار اسب كرنگ شيدا شدم . در امامزاده حسن ناهار صرف شد . هوا قدرى گرم شد چيزى شكار نشد ، الا دو كلاغ كه حضرت و الا زدند . دو ساعت به غروب مانده در دم رودخانهء كرج چايى صرف شد . يك ساعت به غروب مانده وارد ده‌مويز شديم . در باغى كه يك اطاق داشت آن هم بىدر و پنجره پياده شديم . نماز كرديم . باغ بزرگ انگورى بود . شب هوا سرد بود .

شكار : پرت ، بوف

شنبه 4 شهر صفر - صبح با يك شكارچى سوار شديم ، در نزديكى سياه‌آبى بود اردك زيادى داشت ولى شكار نشد . شش كلنگ من ديدم و خيلى زود برخاستند . تيرى انداخته نشد . ناهار را بادامك خورديم . بعد از ناهار به فاصلهء دو ساعت سوار شديم دو اردك حضرت و الا زدند . يك دانه هم من زدم . ولى هيچ‌يك به دست نيفتاد . اين سياه‌آب طورى است كه بيرون آوردن شكار خيلى سخت است . اول بسيار گود است و آبش آدم را غرق مىكند و بسيار خار و تيغ دارد . در ميان اينها گم مىشود ولى شكارچى يك بوف زد . دو پرت حضرت و الا زدند . عصر وارد منزل شديم . آقاى عماد السلطنه اين دفعه تشريف نياوردند . شب هوا سرد بود . بقدرى گرد و خاك در صحرا هست كه حساب ندارد . كوچه باغهاى ده‌مويز يك وجب گرد دارد . لباس ما سفيد شده بود .

كبودين - آدران

يوم يكشنبه 5 - صبح از ده‌مويز سوار شديم . اردكها نبودند . دو پرت و يك لاشخور حضرت و الا سواره در هوا زدند . من يك كلاغ سواره در هوا زدم بسيار خوب زدم . خيلى تماشا داشت . راه گرم و پر گرد و خاك بود . در ده كبودين در باغى ناهار صرف شد . دو ساعت به غروب مانده سوار شديم . هوا خيلى گرم بود . باقرىقرا بسيار بود ، ولى هيچ تير انداخته نشد . نيم ساعت به غروب مانده وارد آدران شديم . ده بزرگى است . خالصه است . خيلى معتبر است . باغ و عمارت كهنه داشت . باغش بىاندازه بزرگ ، هفتصد قدم طولش بود . شب هوا سرد بود . يوم دوشنبه 6 - در آدران به گردش باغ گذشت و شكارى نشد . روز سه‌شنبه - صبح سوار شديم ، يك فرسنگ آمديم تا به رودخانهء كرج رسيديم . رودخانه خيلى آب كم دارد . ناهار خورديم . پنج به غروب مانده سوار شديم . آفتاب بىاندازه گرم بود . خيلى آفتاب خورديم . گرد و خاك بسيار بود . هوا بارانى لازم دارد . سه ساعت به غروب مانده وارد ده محمدآباد شديم در عمارت مختار خان