گذشت دائى جانم آمدند . اجزاء سلام حاضر شدند . من از هركه پرسيدم كه شاهزادگان از كجا مىروند به اطاق گفتند از اين پلكانها . هرچه معطل شدم نيامدند . من به گمان اين بودم كه راه ديگر ندارد و كسى نيامده است . گفتم من تنها چرا بروم تا وقتى كه سلام شد من همانجا ايستادم . دائى جانم رفتند . تا سلام تمام شد بعد از سلام رفتم رسيدم به عماد السلطنه تفصيل را گفتم . در ميان دالان با محمد ميرزا حرف مىزديم كه ديدم از توى دالان شاهزادگان آمدند . معلوم شد كه از اين راه مىروند . محمد ميرزا سرتيپ اول شده است . رفتيم خانهء شاهمراد ميرزا . كالسكه را بستند سوار شديم رفتيم به باغ شمران چايى خورديم . دو ساعت به غروب مانده سوار شديم نيم به غروب مانده به شهر رسيديم . محمد تقى حالش بهتر بود .
عزل و نصبها
پنجشنبه 26 ذيحجه - دو سه روز پيش به باغ شمران رفتيم . سه روز در باغ بوديم . روز عيد به زيارت امامزاده صالح رفتيم . به سلام نرفتم . هواى شمران بسيار خنك بود . شبها بسيار سرد مىشد ، يك لحاف كفايت نمىكرد . در اين چند روزه تغيير و تبديلهاى زيادى پيدا شده است . شاهزاده ركن الدوله حاكم خراسان شدند .
مشير الدوله معزول شد ، قوام الدوله منصوب شدند . امين حضور از وزارت بقايا معزول شد . امين السلطنه وزير بقايا شد . آقاى عماد السلطنه در روز عيد غدير به ده غياثآباد تشريف بردند . ده روز در آنجا توقف دارند . امروز يك آهو از غياثآباد فرستاده بودند . ديروز اول آفتاب شكار فرموده بودند . فردا يا پسفردا از غياثآباد حركت به سمت طهران خواهند كرد . شكار قمرى هم بسيار كرده بودند . شكار ديگرى نشده بود جز اين آهو . دو سه روز است كه هوا خيلى گرم شده است . با اين هوا تعزيهدارى و روضهخوانى خيلى مشكل است . شاه بيست و هفتم به شهر مىآيند . فردا عيال تازه دائى جانم با شاه دوستيم از كرمانشاهان به طهران وارد مىشوند . فردا عروسى هم داريم . عروسى مختصرى است . پريشب دعواى شديد درب خانهء ما شد . مشديهاى بيعار نزديك بود يك شرى برپا كنند . خدا رحم كرد . صبح حضرت و الا به وزير نظام دستخط كردند همه را گرفت و چوب زد . ديگر تازهاى نيست .