تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
باغ رفته بود . حضرت و الا يك قليان كشيدند ، بعد سوار شديم يك ساعت ديگر راه رفتيم تا به باغ رسيديم . خانم در باغ تشريف داشتند . در سر ناهار انگور خورديم . بعد از ناهار سرم قدرى درد گرفت . هواى باغ خوب بود . شب از گلندوك و افجه بهتر بود . صبح قدرى كه از روز بالا آمد نوبه سختى كردم كه از نوكرها بدتر . انشاء الله فردا به شهر خواهم رفت . آقاى عماد السلطنه عصر به شهر رفتند . خيلى حالم به هم خورده است .

تمام شد روزنامهء اين سفر . قهرمان قاجار

* * * يوم سه‌شنبه 25 - ديشب هوا خوب بود ولى حال من خوب نبود . سوار اسب اعوجى « * » شدم ، رو به شهر آمديم . آفتاب گرم زيادى خورديم تا به شهر رسيديم . در زيرزمين خوابيدم . خانم عصر تشريف مىآوردند . ميرزا محمد حسين حكيم آمد دوا داد . غذا آبگوشت خوردم . بعد از غذا خوابيدم . در تب و نوبه بودم ، تا عصر كه هيچ قوهء بلند شدن نداشتم . عصر قدرى در حياط گرديدم . شب خيلى سخت گذشت . پنج‌شنبه 2 شهر ذيحجه - الان سه ساعت به غروب مانده است كه در بالاخانه نشسته‌ام . هواى گرمى است ، احوالم دو روز است كه بهتر است . دو نوبه رد كردم و دو نمك خوردم و چند جور دواهاى ديگر . از ناخوشها رحيم و عليمردان ، دو فراش على اكبر خان آدم عماد السلطنه و محمد تقى ناخوش هستند . باقى خوب شدند . محمد تقى تا شهر هم نيامد ، در شمران ماند . رحيم بد ناخوشى است . طهران پشه‌اش به قدر مغانده و سرادين‌كلا نيست . انشاء الله عرض الموتيها و كشمرزيها تمام شود به شمران مىرويم . اينها خيلى بىموقع آمدند . تولوى خان سه روز است آمده . شاه سيم يا چهارم ماه مىآيد . زياده و السلام . جمعه 6 شهر ذيحجه - امروز عصر از خانهء نواب عليه عاليه شاه نه‌نه جانم آمديم . دو شب بود كه در آنجا بوديم . اين دو روز بسيار گرم است كه روز در زيرزمين نمىشد خوابيد . ديروز يك پسر ميرزا تقى خان پنج سال داشت در حوض غرق شد . تا عصر جارچى به شهر انداخته بودند كه روى آب نيامده بود . عصر نعش بچه روى آب آمده بود . امروز شاه به شهر آمدند . عصر مراجعت به صاحب‌قرانيه فرمودند . هوا بشدت گرم است .

سلام در صاحبقرانيه

سه‌شنبه 10 ذيحجه - من با آقاى عماد السلطنه و دائى جانم به طرف صاحبقرانيه رفتيم . گرد و خاك زياد بود . به خانهء شاهمراد ميرزا پياده شديم . نزديك سلام با دائى جانم رفتيم به درب خانه . آقاى عماد السلطنه رفتند به كامرانيه . دم حوضخانه روى پله بسيار معطل شديم . دائى جانم رفتند خدمت شاه . من همانجا نشستم . قدرى
هامش
( * ) اصل : ااوجى
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 142 | قهرمان ميرزا عين السلطنه