تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠

مرچ - يالو - كشكك

پنجشنبه 20 - صبح زود از كمرود سوار شديم . ناخوشها بهتر بودند ، سوار مىتوانستند بشوند . در دم ده كليك عماد السلطنه ايستادند . از ده مرچ و يالو گذشتيم . راه همان راه بود كه آمده بوديم . قدرى آفتاب گرم بود . زغال خيلى مىبردند . در كمر مىگفتند كه تا كشكك دو فرسنگ راه هست . هرچه مىآمديم اين دو فرسنگ تمام نمىشد . سه ساعت و نيم از دسته گذشته وارد كشكك شديم . چهار فرسنگ راه بود . مىگفتند دو فرسنگ . عماد السلطنه هنوز تشريف نياورده بودند . آفتاب‌گردان را لب آب زدند . باد مىآمد . برف در اينجا خيلى نزديك است . اين آب از برف مىآيد . ناهار را كه پهن كردند عماد السلطنه تشريف آوردند . ناهار خورديم . چادرها خيلى دير رسيدند . آقاى عماد السلطنه به شكار كبك رفته بودند . شكار نشده بود . يك فراش ديگر با دو سه قاطرچى و زين العابدين آبدار و يك مهتر تب كردند . ناخوشهاى ديروزى خوب نشده اينها افتادند . خدا شفا دهد . شب هوا سرد بود .

پيدا شدن قمچى

جمعه 21 - صبح هوا سرد بود . قمچى حضرت و الا در 23 روز قبل از منزل سفيداب به سمت يالو مىرفتيم در اين راه گم شد . امروز آقا جمشيد از كنار راه پيدا كرد . خيلى غريب است كه اين همه بار زغال كه از اين راه مىرود يكى از كنار جاده اين قمچى را پيدا نكرده است . اغلب ايلات از لار رفته‌اند . چند كلاغ نشسته بود ، دو تير انداختم نخورد . در سرچشمهء بستك افتاديم . امروز دو ساعت راه آمديم . اين چشمه يك رودخانهء بزرگى است . قريب بيست سنگ آب از دو ذرع راه درمىآيد و آب سردى كه از يخ سردتر است . قدرى آن‌دست‌تر چشمهء ديگرى است ، قدرى از اين كمتر . چشمه به اين بزرگى كم پيدا مىشود . ناهار خورديم بعد از ناهار چادرها رسيدند . باد مىآمد و جلوى چادر ما خاك بود . چادر پر از گرد و خاك شد . دو ساعت خوابيدم . دو شاگرد آشپز هم ناخوش شدند . سه دقيقه دست را نمىشود در اين آب گذاشت . آب گواراى خوبى است . شب هوا خيلى سرد نبود .

نوزده نفر ناخوش

صبح شنبه 22 - سوار اسب كرنگ شيدا شدم . راه تخت خوبى بود . از گردنهء افجه‌بشم بالا رفتيم . خيلى راه بود تا به سر گردنه رسيديم . در بغله چند هما و لاشخور نشسته بودند . حضرت و الا و عماد السلطنه و من رفتيم سه تير گلوله انداختيم هيچ يك نخورد . نزديك بودند . تفنگهاى ته‌پر سر كردند . از گردنه سرازير شديم . خيلى راه سرازيرى آمديم . هوا آفتاب بود ، گرم بود . سه ساعت و نيم از دسته گذشته وارد افجه شديم . در بيدستانى نزديك چشمه‌ها پياده شديم . هرچند قدم فاصله چشمه‌هاى كوچك و بزرگ است . آب خنكى هم دارد . ناهار خورديم بعد از ناهار نخوابيدم .