ده بزرگ خوبى بود . راه از لب دريا بود . يك ميدان كه از سولهده رد شديم داخل خاك كجور شديم . كوه و جنگل نزديك دريا شدند . خيلى باصفا بود . بعضى جاها رودخانهء كوچكى داخل دريا مىشد . آب ايستاده بود . خيلى قشنگ بود . شكارى نشد . هرچه رفتيم دهى نديديم . در لب دريا افتاديم و آدم در جنگل فرستاديم كه ده سرادينكلا را پيدا كند . بنه هم رسيد . معطل بوديم كه كجا بيفتيم . على اكبر خان برگشت گفت هرچه گرديدم دهى و آدمى نديدم . ولى زراعت شالى فراوان است . دوباره فرستاديم تا يك پيادهاى پيدا كند بپرسد . رفتوآمد گفت ده در ميان جنگل است . قدرى به آنجا دور است . گفتيم بارها را پائين آوردند . در آب رفتيم ناهار خورديم . بعد از ناهار خوابيدم موج دريا صبح كمتر بود . وقت ناهار نسيمى برخاست . موج دريا زياد شد . چهار به غروب مانده بيدار شدم . حضرت و الا يك ماهيخوار ديگر در هوا زدند . دريا موج مىزد . امروز روز الوداع بود از خدمت دريا . انشاء الله فردا مرخص مىشويم . عصر تمشك بسيار خوردم . الان نيم ساعت از شب گذشته است كه در چادر نشستهام . حضرت و الا لب دريا روى صندلى نشستهاند . آقاى عماد السلطنه مشغول روزنامه نوشتن هستند .
باد نمىآيد و پشه بقدرى است كه مهلت روزنامه نوشتن نمىدهد . پشههاى پيوندى گرسنهء خوبى است . امروز عوض همه چيز تماشاى آب دريا را كرديم . هوا ابر است .
راه نعلريزان
پنجشنبه 13 شهر ذيقعدهء 1304 - صبح زود سوار اسب كهر شدم . از سرادينكلا به سمت فيروزكلا روانه شديم . قدرى از لب دريا رفتيم . بعد راه به جنگل افتاد . دريا را وداع كرديم . ديگر دريا نمايان نبود . جنگل درختهاى كوچكى داشت . براى سوار سخت بود . شاخهء درخت به سر و صورت سوار مىخورد . راه سربالا بود ، نه سربالاى چندان تيزى . خيلى راه رفتيم . بعد از يك فرسنگ راه درختها بلند شدند . رودخانه هم از پائين نمايان بود . اين جنگل درختهاى بلند خوبى داشت . راه قدرى خوب بود و بعد بسيار راه بدى و سنگلاخ شد كه جميع نعلهاى اسبها ريخت . دو سه جا پياده شديم .
راه كمى به رودخانه افتاد . آنجا هم راه بدى بود . اسب من يك دستش نعل داشت ، [ نعل ] دو پا و يك دستش افتاده بود . خيلى سختى از اين راهها رد شديم . در يك جاى وسيعى پر از سبزه و علف در ميان دو كوه و جنگل پياده شديم . يحيى مغاندهاى رسيد . مىگفت كه دو سه سال قبل اينجا درياچه بود ، به حكم شاه درياچه را موقوف كردهاند . يك رودخانه هم از اين ميان مىگذرد . خيلى باصفا جائى بود . علف سبز خوبى داشت . مالها را در ميان علف ول كردند . خوب مىخوردند . ناهار خوبى خورديم . دو طرف كوه سختى از سنگ يكپارچه و خيلى كم درخت داشت . يك ساعت و نيم در آنجا توقف كرديم . بعد سوار شديم رو به راه افتاديم . راه سخت بود و گل هم بود . هوا از آنجا ابر شد . بعد از راه خورترودبار به لاويج ، اين راه سخت بود . بعد راه به رودخانه افتاد . چند مرتبه اين دست و آن دست رودخانه زديم . بعد راه به بغله افتاد . جنگل كم و كوچك شد . شكارى هم نشد . هيچ تير از اول منزل انداخته نشد . هوا آفتاب شد ،