آقاى عماد السلطنه روى صندلى نشستهاند . حضرت و الا دريا هستند . هوا ابر است .
موج دريا كم است . انشاء الله فردا از اينجا حركت خواهم كرد به سولهده . خيلى اينجا باصفاست . صداى آب معتبرى مىآيد . امروز هيچ نزدم . و السلام .
سولهده - نفتسياه - عراق - ماهى سفيدك
صبح سهشنبه 11 - سوار اسب كرنگ شيدا شدم . رو به سولهده روانه شديم .
راه از لب دريا بود . ديشب بعد از شام افراسياب بك جلودار دو شغال زده بود . شغالها را ميان دريا انداختيم . دام ماهى يك ماهى خوبى گرفته بود . در بين راه يك كرجى كوچكى مىرفت . كرجى بادى بود ، پاروئى نبود . ولى باد نمىآمد . يك طناب به كرجى بسته بودند ، سر طناب را در بيرون دريا سه مرد گرفته بود و مىكشيدند . دو نفر هم در ميان كرجى ، با تفنن هرچه تمامتر قليان كدو به دست نشسته بودند . ما تندتر از آنها رفتيم . باد نمىآمد ، خيلى آهسته مىرفت . پرسيدم گفتند مىرويم به سرادينكلا ، آهك ببريم به محمدآباد . يك ساعت و نيم راه آمديم . در بين راه شكارى نشد . در لب دريا نزديك سولده افتاديم به يك رودخانه كه در نزديك چادر به دريا مىريزد . آب زرد بسيار بدى دارد . از توى ده مىگذرد . بندرگاه است . كرجى كه مال اين ده است در آنجا لنگر مىاندازد . سه كرجى بادى بزرگ در ميان دريا لنگر انداخته است ، مال همين ده است . باد نمىآيد ، نمىرود و نه مىآيد . دو كرجىپاروئى از پيش آن كرجيهاى بزرگ مىآمدند . وقتى كه لب رودخانه رسيديم رفتم تماشاى نفت سياه آورده بودند .
كرجيهاى بزرگ يك ماه قبل به بادكوبه رفته بودند بار نفت آورده بودند . نفتها در خيك بود . خيلى بار اين دو كرجى آورده بودند . كرجيهاى بدى بود . تويش هم همه نفت بود . آن كرجى ديگر هم آمد در اينجا لنگر انداخت . رفتيم در آب . آب خيلى امروز آهسته و راحت بود . تكان كمى داشت . خيلى كم حركت خود دريا بود . از آب درآمديم ناهار خورديم . بعد از ناهار در چادر خوابيدم . چهار به غروب مانده بيدار شدم .
حضرت و الا يك ابابيل دريائى زدند . در آب رفتيم قدرى موج داشت . از صبح موجش زيادتر بود . اين ده بزرگ خوبى است . سيصد خانوار است . تا يك مرغى مىزنيم مىافتد در آب ، بيست نفر آبباز مىدوند در آب . الان كه يك ربع به غروب مانده است در چادر نشستهام ، تماشاى آب دريا را مىكنم . هواى خوبى است . آقاى عماد السلطنه كتاب مىخوانند . دريا موج كمى دارد . دو سه روز است كه در آب مىرويم . همه تنمان سياه و زرد شده است . آب دريا تن را زود سياه مىكند . همه اهل اين دهات تنشان سياه و زرد سيرى است . تن ما هم مىخواهد مثل تن آنها بشود . مىگويند به عراق كه مىرويد سفيد خواهد شد . امروز هوا ابر بود . شام ماهى سفيدك با چلو و خورش بادمجان خوردم . ماهى سفيدك كه امروز گرفتيم مثل چلوار سفيد بود و خيلى خوشطعم بود .
خاك كجور - پشهء پيوندى
چهارشنبه 12 ذيقعده 1304 - صبح سوار اسب كهر شدم . قدرى در ده گرديدم .