تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
دوشم بود . تفنگ نبود يك پارچه گل بود در دوش من . هرچه مىشورند پاك نمىشود .

كبوتر آلافاخته

سه‌شنبه 4 شهر ذيقعدة الحرام - صبح آفتاب بود بسيار زود سوار شديم به همان جاى ديروز روانه شديم . دو سه « كله » را هرچه گرديديم قرقاولى پيدا نشد . استاد قلى شكارچى آمد جلو افتاد به جاى ديگر ما را برد . دو قرقاول نر بسيار بزرگ برخاست . تير برايشان انداخته نشد عقب قرقاولها رفتيم پيدا نشدند . هرچه گرديديم ديگر پيدا نشدند . برگشتيم رفتم در آب‌گرم . عليمردان شنا بلد نبود هيچ نمانده بود كه خفه شود . اگر دو دقيقهء ديگر مانده بود و آقاى عماد السلطنه و حسن دلاك نرسيده بودند خفه شده بود . صبح يك لاشخور بسيار بزرگ حضرت و الا شكار فرمودند . ناهار ته‌چين‌پلو خوبى خورديم . بعد از ناهار خوابيدم . بعد از خواب سوار شديم دو قرقاول ديگر ديده شد ولى شكار نشدند . هرچه گشتيم ديگر قرقاول پيدا نشد . نمىدانم آن همه قرقاول چطور شدند . يك كبوتر آلا فاخته آقاى عماد السلطنه زدند . رفتيم به امامزاده زكريا زيارت كرديم . غروب به چادر پياده شديم . خيلى غريب است كه قرقاولها گم شدند و هرچه در اين علف چماز « 1 » مىگرديم پيدا نمىشوند . اين دهات لاويج آب خوبى ندارد و دو رودخانه دارد كه هردو آبشان گل‌آلود است ، نمىشود خورد . آب چشمهء خوب خنكى هم ندارد . كرم شب‌تاب بقدرى هست كه حساب ندارد . هرطرف در زير علف و بوته روشن است . از همه جا زيادتر است . و السلام .

كباب شوكا

چهارشنبه 5 شهر ذيقعده 1304 - صبح سوار اسب كرنگ شدم . على شكارچى آمد جلو افتاد رفتيم به دزاين‌كلا « 2 » . در ميان علف چماز « 1 » هرچه گرديديم چيزى پيدا نشد . در جلوى ده دزاين‌كلا علف بسيار بود ، بقدرى كه اسب از رفتن بازمانده بود . من جلو بودم نصر الله خان داد زد . وقتى كه نگاه كرديم در كمر جنگل دو خوك با چهار بچه مىدويدند . تيررس نبود . در همين علف بودند . از دور كه ما را ديدند در رفتند . مفت از دست به در رفتند . در همان‌جا باز گرديديم . آقاى عماد السلطنه خواب بودند نيامدند . يك چيزى در ميان علفها مىدويد . حضرت و الا فرمودند تازى است . يك بار از بالا على شكارچى داد زد كه خوك . حضرت و الا رفتند آن دست . من همان‌جا كه بودم ايستادم . امروز به شكار خوك نيامده بوديم . تفنگها ساچمه بود . يك‌بار خوك با دو بچه از يك ذرع فاصله از جلوى من رد شد . تفنگ روى شانهء من بود . تا برداشتم قدرى دور شد . يك تير ساچمه به بچه‌هايش انداختم نخورد . تير ديگر را آمدم بيندازم چاشنى گل كرد . خيلى اوقاتم تلخ شد از نخوردن تير اول و از گل كردن تير دوم . از ميان دره رد شدند . هرچه داد كردم حضرت و الا نرسيدند . وقتى رسيدند كه خيلى دور
هامش
( 1 ) - درين مورد به تشديد ميم ضبط شده است . ( ا . ا . ) ( 2 ) فرهنگ آباديها : ديزين‌كلا .