تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
سرچشمه به ناهار افتاديم . باران گرفت و هوا مه بود . ناهار خورديم . درختهاى كهن بزرگ خيلى داشت . بعد از ناهار سوار شديم ، باران تند مىآمد . راه سرازيرى بود . قدرى كه رفتيم گل به حدى شد كه تا زانوى اسب مىآمد . راه بدى بود . پياده شديم . راه مثل پلهء نردبام و ميان پله‌ها آب و گل قاطى . خود پله‌ها گل سخت با ريشهء درخت آدم پايش را در ميان آبها مىگذاشت تا سينه آب بود . روى پله‌ها مىگذاشت ليز مىخورد و مىافتاد و اسب هول مىخورد ، مىخواست بيفتد روى آدم . آدم مىخواست برود بر زمين نقش مىبست . تا سينه گل بود . هوا هم تيره و تار بود . باران هم مىباريد . از سر درختها هم آب مىچكيد . سه چهار مرتبه در ميان گل ماندم كه بيرون آمدن ممكن نبود . اين پا را بيرون مىآوردم آن پا مىماند . تا جوراب و زلف آدم گل شده بود . به هزار مشقت از اين پله‌كانها يا نردبام يا جاليز خيارها رد شديم ، راه كمى خوب شد . سوار شديم . دو قدم نرفته راه به حدى بد شد كه راه اول هيچ بود . باز پياده شديم . آدم مىخواست بايستد و تماشا كند و بخندد . هركس به يك صورت . يكى زمين مىخورد . يكى مىخنديد از زمين خوردن او . يكى شاخهء درخت بر سر و صورتش مىخورد . يكى در آب مىافتاد . يكى در گل مانده بود . يكى اسبش افتاده بود . هريكى به صورتى بود . عكاس معتبرى مىخواست كه عكس بيندازد . سه چهار دفعه ديگر زمين خوردم . مثل اين‌كه در خيابان راه برويم در گل راه مىرفتيم . سردارى و شلوار و قبا و كلاه معلوم نبود كه چه رنگ است . يك دفعه عليمردان در ميان گل ماند . هركارى كرد كه بيايد بيرون نتوانست . اسب زنهار هم سوار بود . اسب ديد همه رفتند او نرفت . زور آورد عليمردان را در ميان گل كشيد و عليمردان نمىتوانست راست شود . آخر بيرون آمد . محمد تقى يك چوب دستش گرفته بود دو قد خودش . با آن چوب راه مىآمد . هركس را كه نگاه مىكردى از آن يكى بدتر بود . دعا مىكرديم كه از اين راه بدتر نشود ، به همين قسم باشد . همهء راه هم سرازيرى بود . اگر سربالا بود رفتن امكان نداشت . در اين بين دو زن مازندرانى با سه نفر مرد سوار قاطر با روبند و چادر و چاقچور مىرفتند [ ما ] به اين مشقت مىرفتيم اين زنها به اين راحتى مىرفتند . قدرى از آنها احوال راه را پرسيديم . جواب مزخرفى دادند . گل و باران نمىگذاشت تماشاى جنگل و درختهاى جنگل را بكنيم . در ميان كلاهها آب جمع شده بود . از كلاهها آب مىچكيد ميان سر و صورت آدم . اين ديگر بدتر بود . تفصيل راه را اگر بخواهم بنويسم روزنامه گنجايش ندارد . هرقسمى از آن بدتر نباشد به ده اول لاويج خراب رسيديم . هوا كمى باز شد . يك قليان حضرت و الا كشيدند . تا توى جيبها گل رفته بود . هركس يك دفعه از اين راه بيايد اگر هزار تومان بدهند دوباره از اين راه نخواهد رفت . ما كه توبه كرديم . پياده فرستاديم جلوى بارها . سوار كه اين‌طور بيايد بار چطور خواهد آمد . از آنجا سرازير شديم . يك ميدان راه آمديم تا به آب گرم رسيديم . جاى چادر را معين كرديم و رفتيم در خانهء يك رعيتى در ايوان نشستيم . آتش كردند قدرى خودمان را خشك كرديم . اين گلها به اين آتش خشك نخواهد شد . با همان لباسها نشستيم . اين خانه‌ها ايوان هم در جلو دارد . چاى خورديم . دو ساعت ديگر