تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
والاست . رعيتهاى ده عرب‌خير در اين ده‌خورت رودبار ييلاق مىآيند . نماز كردم . شب بقدرى سرد بود كه منقل آتش در چادرها گذاشتند و پالتو را تن كرديم . بىمنقل نمىشد نشست . خيلى خيلى سرد بود . خدا همچنين سرماها را به طهران نمىفرستد . از صبح تا الان همه‌اش مه است . كدخدا مىگفت شش هفت روز است كه همينطور مه است . شب شام خورديم . آقا حسين « جيگو » و ماهى قزل‌آلا درست كرده بود . حمام را خبر كرديم كه گرم كنند فردا حمام برويم . خرت رودبار جاى تعريفى نيست . اگر مه نباشد تماشا دارد . كوه و جنگل حالا كه مه است هيچ تماشا ندارد . سى قدمى را شخص نمىبيند . خود خورت رودبار جنگل ندارد . قدرى كوههايش بوتهء زرشك دارد . جنگل معتبر بزرگ ندارد . راه پس‌فردا كه به لاويج مىرود تمامش جنگل است . انشاء الله فردا اينجا هستيم . پس‌فردا به طرف آب‌گرم لاويج مىرويم . امروز هيچ تفنگ خالى نشد . خيلى امروز خسته شديم . تا الان همه مه است و اين مه نخواهد رفت . و السلام .

ماما جيم‌جيم

شنبه غرهء شهر ذيقعدة الحرام 1304 - صبح مه بسيار بود . پياده‌ها حاضر شدند . سوار شديم از دره گذشتيم ، بغله رفتيم . پياده‌ها پخش شدند در جنگل . هرچند صداهاى عجيب و غريب از خودشان درآوردند شكارى پيدا نشد . مىگفتند كه در اين جنگل خوك پيدا مىشود ، چيز ديگر نيست . رد پاى خوك را پيدا كردند ولى خودش پيدا نشد . خيلى معطل شديم ، بعد مراجعت كرديم . هوا هم بسيار سرد بود . آمديم به چادر ناهار خورديم . بعد از ناهار خوابيدم . چهار به غروب مانده بيدار شدم رفتم حمام . حمام خوبى نبود . از حمام درآمدم قدرى « ماما جيم‌جيم » خوردم . هوا سرد و مه بود . منقل در چادر هست . الان يك ساعت و نيم از شب گذشته است . در چادر نشسته‌ام . آقاى عماد السلطنه در روى صندلى نشسته‌اند . منقل جلومان است . هرچه در چادر هست حتى كتاب رطوبت كشيده است . و السلام .

گل و لاى راه لاويج

يكشنبه 2 شهر ذيقعده 1304 - صبح از خرت رودبار سوار اسب كهر شدم . به طرف آب‌گرم لاويج روانه شديم . هوا مه بود . راه از بغله بود . قدرى كه رفتيم در ميان جنگل افتاديم . جنگل بزرگ نبود . درخت بزرگ و كوچك هردو را داشت . هوا لطافت و طراوت خوبى داشت كه نمىتوان شرح داد . گاهى مه بود و گاهى روشن بود . هواى خوبى داشت . هرچه چشم مىديد جنگل بود . روبرو جنگل ، عقب جنگل ، دست راست و دست چپ جنگل ، همه طرف جنگل بود . از دو سه ده گذشتيم . بعد هوا تيره و تار شد كه چشم چشم را نمىديد . خانه‌هاى اين دهات همه شيروانىدار است و روى شيروانى تخته و روى تخته سنگ ريخته‌اند . خيلى تماشا داشت . دو فرسنگ رفتيم تا به جنگل بزرگ رسيديم . كم‌كم درختها بزرگ شدند و گل فراوان شد . در