تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
از جلويش مىگذرد . پائين دره در جاى خوبى افتاديم . در دم رودخانه يك جلوك زدم . ناهار خورديم . بعد از ناهار نخوابيدم . عصر با عماد السلطنه ، جمشيد بك و محمد تقى به گشت رفتيم . هيچ كبك ديده نشد . آقاى عماد السلطنه يك مرغ جيك جيك جيكلى كلىكلو « 1 » در روى هوا زدند . اسمش زردقباست . اين طرز خواندنش است . ديگر شكارى نشد . دور چادر كوهى است مثل گچ ، ولى سنگ است و خيلى سنگ سستى است . يك يخچال هم هست ، برف دارد . همه چيز در اين ده پيدا مىشود ، از ميوه و غيره . عصر بستنى تمر آقا حسين درست كرد خورديم . شب به شدت سرد شد كه عبا و پالتو مىچسبيد . خيلى سرد است .

بلده - نه‌نه محمد حاكم

پنجشنبه 29 شوال - صبح بسيار سرد بود . نيم ساعت به دسته مانده سوار اسب كهر شدم . راه بسيار خوب بود . هيچ گردنه نداشت . دو سه ده در سر راه بود . يك بلدرچين حضرت و الا سواره زدند . يك بلدرچين هم آقاى عماد السلطنه زدند . از ده كليك رد شديم . در دم ده كليك رودخانهء كمرود به آن رودخانه متصل مىشد . رودخانهء كمرود آب خوبى داشت كه هيچ دخل به آب رودخانه‌هاى ديگر نداشت . پائين‌تر رودخانهء ديگر متصل به اين رودخانه شد . در نزديكى قريهء بلده على اكبر خان چند كبك ديد ولى بلند شدند رفتند بالا . من با آقاى عماد السلطنه و على اكبر خان رفتم عقب كبكها ، خيلى بالا بودند . دو تير بى خود انداختم كه بلكه بيايند پائين بالاتر رفتند . فره‌هايش بسيار كوچك بود ، از بلدرچين كوچك‌تر . يك ساعت و نيم از دسته گذشته وارد ده بلده شديم . در همان نزديكى رودخانه آفتاب‌گردان زديم . رودخانهء بسيار بزرگ است . ناهار خورديم . بعد از ناهار خوابيديم . سه ساعت به غروب مانده سوار شديم پى كبكها رفتيم . كبك ديده نشد ، ولى بلدرچين بسيار بود . يك دانه حضرت و الا زدند . من يك جلوك زدم . صبح كه مىآمديم چند زاغچه در سر درخت نشسته بودند . گويا قمرى هم در ميان آنها نشسته بوده است . من يك تير انداختم زاغچه نيفتاد . آمدم پائين على اكبر خان پيشخدمت عماد السلطنه آمد گفت يك قمرى در دم رودخانه نشسته است . من رفتم بزنم پيدا نشد . آمدم سوار شدم . يك‌بار على اكبر خان قمرى را گرفت ، ديدم زخمى است . معلوم شد كه آنجا من زدم . بلدرچين ديگرى هم آقاى عماد السلطنه زدند . اين ده بسيار ده بزرگ خوبى است . پايتخت نور است . على اكبر خان حاكم نور است . هروقت كه نيست نه‌نه محمدى است در جاى خودش به حكومت مىگذارد . اين زن خيلى خوب حكومت مىكند . همه حكومت نور را از پيش برمىدارد . همه راضى هستند . خيلى غريب است ، تا حال ديده نشده است . امروز يك قمرى آقا حسين ناظر زد . شب به شدت سرد شد . نه‌نه محمد به جهت حضرت و الا بارخانه فرستاده بود . شب ماهى قزل‌آلا خورديم . و السلام .
هامش
( 1 ) - كذا
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 124 | قهرمان ميرزا عين السلطنه