منزل محمد حسن ميرزا وارد شديم . خيلى نشستيم تا وقت ناهار شد ناهار خورديم . بعد از ناهار قدرى در بيرونى « خرغلت » زديم . آقا ميرزا على اصغر قدرى خوابيد . چهار به غروب مانده از سوهانك سوار شديم . آقا ميرزا على اصغر امشب منزل محمد حسن ميرزا ماند . قدرى سربالائى آمديم . اين را ننوشتم ديشب وقت سحر احوال ميرزا تقى خان بهم خورد . خيلى خون از گلويش آمده بود . صبح بهتر شده بود ولى به اين صورت آمدنش ممكن نبود . يك حكيم فرنگىمآبى پيدا كرده بود قدرى دوا داد خورد در شمران ماند ، تا اگر تا دو روز ديگر حالش بهتر شد بيايد و الا برود شهر . بهرام على بك جلودار دو روز پيش خيلى حالش به هم خورده بود ، يعنى قولنج كرده بود بطورى كه كمرش راست نمىشد . آن هم رفت شهر . يك گردنه بود از گردنه رد شديم . من با ابو القاسم و محمد تقى قدرى از بالادست رفتيم دو كبك ديدم . اسب كرنگ از تفنگ رم مىكند . تا آمدم پياده شوم كبكها رفتند . هرچند گشتيم پيدا نشدند . از گردنه سرازير شديم خيلى سرازير بود . پياده شديم . پياده تا پائين آمديم . رسيديم به حضرت و الا قدرى ديگر از دم رودخانه آمديم تا به ده رودك رسيديم . قدرى خسته شده بودم . چادر را در دم رودخانه زدند . چيزى شكار نشد . هوا بسيار خوب است . شب خيلى خوش گذشت . هوا بسيار خنك بود . انشاء الله صبح حركت خواهيم كرد . و السلام .
فشم ( فشند )
يكشنبه 25 - صبح بسيار زود از خواب بيدار شدم و سوار اسب كرنك شدم .
هوا بسيار خنك بود . از رودخانه رد شديم و به بغلهء دست راست روانه شديم . در اين بغله در چند وقت قبل كه به رودك آمديم شكار بسيارى ديده شد . امروز هم به آن خيال رفتيم . راه بدى داشت . به هزار مشقت رفتيم . اسب من خيلى سردماغ بود و خيلى شيطنت مىكرد . قدرى رفتيم ، هرچه نگاه كرديم شكارى به نظر نيامد . مراجعت كرديم راه از بغلهء دست چپ . باز از رودخانه رد شديم . آب رودخانه ماشاء الله زياد است . در چند وقت قبل در اين بغله بقدرى كبك ديده شد كه حساب نداشت ، چونكه اردوى همايونى ده روز قبل از اينجا گذشته هرچه كبك بوده رم دادهاند و هيچ ديده نشد . در راه افتاديم . راه ساختهايست . يك گردنه بود از گردنه رد شديم . گردنهء بلندى بود . از آن طرف سرازير شديم هيچ چيز ديده نشد . راه به دم رودخانه افتاد . خيلى باصفا بود . نزديك منزل سوار اسب نيله شدم . يك ساعت و ربع از دسته گذشته وارد قريهء فشند « 1 » شديم . ناهار را خورديم با قدرى شير و نان . آقا حسين بسيار خوب غذا درست مىكند . بعد از ناهار خوابيدم . هنوز درست خوابم نبرده بود كه آقاى عماد - السلطنه مرا بيدار كرد و تا غروب نگذاشت بخوابم . خيلى كسل بودم . يك ساعت به غروب مانده با حضرت و الا و عماد السلطنه در بالاى چادر به گردش رفتيم ، چيزى پيدا نشد . در بالاى كوه چند درخت اورس [ و ] دو سرو كوهى مشهود است . من با محمد تقى
هامش
( 1 ) - فشم درست است . فشند ( پشند ) در منطقهء كرج است . ( ا . ا . )