استعفا بدهند در باب بلشويكها گفتم از شدت تنفر به انگليسىها هرقدر بدتر از بلشويكى باشد طرفدار مىشويم . دو ساعتى نشسته ؛ صحبت عجيبى بود مثل ملاقات حضرت عباس و شمر در شب عاشورا يا تاسوعا . بعد بلند شده خداحافظى ، من و سهام بيرون آمده ، بيرونى فرمانفرما جماعتى از اعيان و بزرگان بودند كه آدم سهام الملك گفت در اطاق نشستهاند . بعد سهام به خانهء عين الدوله و من به كاروانسراى عمو ، قرب باستيان يك لنگه سيب به چهار تومان الا سه هزار و ده شاهى خريده ، برف مىباريد ، با حمال به خانه آورده ، بعد در زير كرسى نشسته شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه 20 ربيع الاول . - صبح بلند شده ، برف مىباريد . بعد از چايى يك رسالهء صلاح امروزه به احمد دادم كه به خانهء سهام الملك داده كه او به سردار كل برحسب تقاضايش برساند . بعد بيرون آمده سوار واگون و به خانهء امير امجد رفته ، بعد از چايى باهم به خانهء آقا سيد محمد تفرشى رفته كه فك معاملهء خانه مساوات را بنمائيم . من فك را قبول نمودم ، به شرط مهلت تا بيست روز بعد از آمدن مساوات كه خانه را تخليه نمايند يا تا شب عيد . بعد از مذاكرات يهودىها كه خريدار خانه بودند گفتند ما هم صبر مىنمائيم تا مساوات بيايد . بعد مقارن ظهر بلند شديم . من به خانهء همشيره رفته احوالپرسى نمودم و تفصيل را گفتم و سپردم كه خانه را توجه از خرابى و كثافتكارى سيد على بنمايند . بعد همشيره گفت عصر يا فردا صبح مىآيم منزل شما . بعد من بيرون آمده رو به خانه . مير سيد حسن خان مهندس ، پامنار مرا به اصرار برگردانده به منزلش برد . ناهار آبگوشت با رب نارنج خوبى ، بعد چايى خورديم . و صحبت فرقهء دست چپ دمكرات را نموديم و از هم مؤسس او را پرسيديم . بعد بيرون آمده ، خانهء فرخى رفته ، ضياء الواعظين و حاج افتخار هم بودند . قدرى صحبت . بعد بلند شده برف مىباريد ، مغرب به خانه رسيدم . مشهدى صادق گفت سردار مقتدر و مشير اكرم آدم امير امجد امروز آمده و نوشته گذاشتند ، شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه 21 ربيع الاول . - صبح از خواب بيدار ، هوا صاف ، برف سه گره ، مشهدى صادق [ به ] برفروبى [ مشغول بود ] من تحرير . بعد ناهار حاضرى و قدرى چلو خورشت بقيه ديشب خورديم . دو كيسه كرباسى كشك ، ترخينه و قرهقوروت مجموعا يازده من ، سيد احمد خان لاريجانى از طرف امير حشمت از