تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1648

مساهمون:

ص١٦٤٨

نطق عليه وكلا

بعد از مقدارى صحبت بيرون آمده ، سه به غروب به خانهء ميرزا رضا خان رفته برادرش و آقا سيد عبد الرضا اصفهانى ، بعد الموتى و فرخى آمد . صحبت هنگامهء جلسه اجتماع ديروز در دربار در خصوص نت انگليس خيلى به ميان آمد . بعد گفتند مىخواهيم قرار بگذاريم كه عليه وكلا نطق‌ها بكنيم . من هم تأييد كرده ، بعد بلند شديم . من سوار واگون و به خانهء مرحوم غلام‌باشى به عقدكنان صبيه‌اش رفته ، مقارن غروب كه مجلس متفرق شده بود رسيدم . چند نفرى باقى بودند ، منجمله آقا بزرگ خان نايب الحكومه بندر جز كه سابقا اهالى آنجا از ضد تشكيليون ، نسبت به او حسن‌ظن داشته و به من توصيه او را مىنوشتند و من هم به معتمد الدوله سفارش او را مىكردم . بعد از صرف شربت ، شيرينى و چاى و قدرى صحبت بلند شده ، از ميدان توپخانه واگون و آقا ميرزا حبيب الله خان پستخانه را ديده قدرى صحبت نموده بعد به خانه آمدم . جريدهء رهنما ، امروز تفصيل ديروز دربار را نوشته بود و از حاج ميرزا يحيى تنقيد شده بود . بعد شام خورده خوابيدم .

گلهء فرمانفرما

دوشنبه 18 ربيع الاول . - صبح بعد از شير و چايى شيخ العراقين‌زاده آمد و عقايد جديد مرا خواست كه بايد تشكيل ملى داد و براى مملكت كار كرد . بعد دست به سرش نموده ، آقا شيخ مهدى تبريزى آمد . مشغول صحبت مرام فرقه بوديم ، ناصر الدوله آمد . خيلى صحبت از متفرقه و اوضاع مجلس ديروز ، بعد فرمانفرما . بعد گفت [ فرمانفرما ] از شما گله داشت كه كمره‌اى از من ديدن نكرده ، خوب است شما ديدن نمائيد . گفتم قصد داشتم ، ممكن نشد ، اگرچه پسرش كارى كرده كه از محلهء او هم بدم مىآيد ، اما فردا آن نزديكىها ناهار مهمانم و بعد از ناهار مىخواهم بيايم . بعد خوشحال از وعدهء من شد ، گفت به فرمانفرما بگويم ؟ گفتم بگوئيد . بعد او رفت . من هم بيرون آمده سوار واگون شده توپخانه پياده به خانهء فرخى رفته ، آقا شيخ حسين طهرانى برحسب وعده آمده بود و اظهار داشت كه من با اردبيلى ، فدايى ، خلخالى ، ضيا و گيوه‌فروش كار نمىكنم و مىخواهم با شماها كارى شروع كنيم كه اگر مساوات آمد طرف آن‌ها نرود . خيلى صحبت شد .