تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1647

مساهمون:

ص١٦٤٧
اين نت شما براى جمهوريت يا انقلاب ايران يا نهضت عمومى عليه خودتان بد نيست . سفير گفته بود اين يادداشت از مأمور نظامى ما بود نه از ما ، و ليكن من پس مىگيرم و به لندن هم مخابره مىكنم . امروز هم در دربار فقط اسقاط تكليفى است و حقيقت نت از بين رفته . بعد از مقدارى صحبت قرار شد كه روز سه‌شنبه ناهار بروم منزلش از آنجا برويم منزل فرمانفرما . بعد سهام رفته ناهار خوردم .

صحبت‌هاى متفرقه

بعد از ناهار بيرون آمده به خانهء دهخدا ، خواب بود . به خانهء عتيقه‌چى رفته ، چايى [ خورده ] و خواهر زن خود را [ براى همسرى من ] عنوان نمود . گفتم بيوه و عقيم است . بعد بلند شده به خانهء فرخى رفته ، آقا شيخ حسين طهرانى [ آنجا ] بود . قدرى صحبت . بعد بازار آمده كارهايم صورت نگرفت و صحبت مردم از مجلس امروز بود كه موفقيت انگليسىها نشد . بعد از مغرب به آقا سيد اسد الله زنوزى رسيده ، به منزلش مرا برد . قدرى صحبت و پرسش فرقه دست چپ و گله نمود . من هم بعد از نيم ساعتى به خانهء اكبر آقا رفته ، هرندى ، عين ، عباسقلى ، حاج آقا ، مهذب ، ساعتى بيش نشسته صحبت متفرقه و داخله شد . بعد بلند شده قرار شد ملاقات بعد خانهء مهذب . بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

يكشنبه 17 ، عيد مولود . - صبح بعد از شير و چايى ، عين الممالك بعد ميرزا عبد الله خان ، بعد آقا شيخ مهدى تبريزى آمدند . بعد از مدتى صحبت با آقايان بلند شده من و عين الممالك به خانهء مرآت الممالك [ رفتيم ] نبود . بعد من از راه بازار به خانهء همشيره رفته حال خودش خوب بود ، اما حالت زينت به واسطهء زخم‌هاى جرب [ خوب نبود و ] افتاده بود . واقعا دلم براى آن طفلك و همشيره و گرفتارىهاى زياد آن‌ها و خودم [ سوخت ] چاره‌اى جز تحمل نيست . قدرى با همشيره صحبت . بعد بيرون آمده ، مقارن ظهر به خانهء مشير اكرم رفته با ميرزا موسى خان و با شيخ حسين مستأجر در خصوص ندادن مال الاجاره اغلان‌تپه كه شيخ « ننه من غريبم » درآورده ، قدرى مرافعه نمودم . شيخ حسين گفت پس مهلت بدهيد من بروم ده تمام علاقه‌ام را نيمه بفروشم بدهم من ديدم حقه‌بازى به نظر مىآيد . گفتم با يك نفر برود ده ، اگر تهيهء دادن را نمود معلوم مىشود ، و الا ناچار به سختى بايد بگيريد . بعد به اندرون با مشير اكرم رفته ، ناهار باقلاپلو و آبگوشت و آش شلغم با عصمت السلطنه خورديم .