بعد الموتى با حاج افتخار آمده ، ناهار آبگوشت و ماست و پنير خورديم . بعد چايى .
من و الموتى بلند شده به خانه آمديم . عين و نظميه هم بودند ، فرخى نيامد .
تعجب از اعمال امير مؤيد
دو به غروب احمد از اداره آمد و گفت پهلوى از مازندران ديشب آمده ، تلفن زديم كه پهلوى بيايد ديدن نمائيم . يك از شب با تيگران آمده ، ساعتى نشسته ، صحبت مازندران و عمليات بلشويكها را كه سابقا كرده بودند بيان نمود . خيلى تعجب از امير مؤيد و اعمال [ او ] كه كثافت اخلاقى او را بر ما معلوم نمود ، نموديم . بعد همگى رفته شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 19 ربيع الاول . - صبح برخاسته ، برف مىباريد . يك و نيم به ظهر به خانهء سهام الملك رفته ، آدمهايش هم نبودند . پرسيدم سهام الملك نگفته اگر كسى آمد بپذيرند ؟ گفتند خبر نداريم . ناچار به خانه آمده ، زير كرسى لم داده ، ناهار با بتول چلو و خورشت شب مانده مىخوردم ، آدم مشاور آمد كه تلفن ، خانه سهام الملك منتظر شما هستند . گفتم مهمانى رسيده و ناچار ناهار مىخورم بعد مىآيم . مجددا آمد كه با مهمان بيائيد . گفتم به او بگوئيد اواخر ناهارمان است ، شما ناهار بخوريد تا من هم بيايم . بعد رفتم . سردار كل و سالار يا امير اسعد هم بودند . ناهار مفصلى تهيه ديده بودند ؛ فوق العاده آنها خوردند . من هم خربزه و چايى . بعد از ناهار قدرى صحبت رسالهء صلاح امروزه مرا خواست بخواند تا بعد داخل صحبتها شده ، گفت آقا مرتضى نجمآبادى مرا دعوت به مرام فرقهء دست چپ كرده است . گفتم ساير مرامها مراميت ندارد ، اما اين مرام مرا متوجه به خود نمود ، اما نمىدانم چه اشخاصى هستند . قدرى خنديد . بعد به واسطهء لزوم به خانهء خودش رفت .
مثل ملاقات حضرت عباس و شمر
من هم با سهام الملك بلند شده به خانهء فرمانفرما ديدن رفته ، اندرونى بود . به اندرونى رفته ، زير كرسى با حال آنفولانزايى و سينهدرد بود . مرا بوسيد . قدرى با هم مبارزه ، گوشه و كنايه بههم گذاشتيم . عقيدهء ما را در باب وكالت وكلا [ خواست ] گفتم ابدا آنها را قانونى نمىدانيم ، مگر چند نفرى كه آنها هم بايد