رفت . در باب دعوت شنبه اگر مشير الدوله و مؤتمن ، آنها هم به دعوت بروند من هم مىروم و الا فلا ، و در مجلسى كه من باشم حاضر براى قبول پيشنهاد انگليس نمىشوم . بعد از ونك حركت كرديم ، درب خانهء مشير الدوله ، با مرآت الممالك رفتند به خانهء مشير الدوله . بعد من به صدرايى گفتم شما وكلا شنبه چه خواهيد كرد . گفت عموما تصميم نموديم كه سلب صلاحيت از خودمان در خصوص مذاكره بنمائيم و اگر خواستند رأى بگيرند عموما از مجلس دعوت بلند شويم . من تحسين نمودم .
بعد صدرايى گفت من در خصوص اينكه كميته سابق بنويسد ما در اين دو دوره دستهبندى بوديم و ابدا رسميت نداشتيم من حاضرم ، اما سايرين اگر ننويسند تقصير من چيست ؟ گفتم من به اين شرط بودم كه آنها هم بنويسند و الا من موفقيت ندارم . بعد ساعت سه او رفت . من هم بعد از قدرى صحبت بلند شده به خانه آمده شام خورده خوابيدم . هوا هم قدرى باران مىآمد .
[ امور روزانه ]
جمعه 15 ربيع الاول . - صبح بعد از شير و چايى [ معلوم شد ] ديشب سگ آمده مرغ سابق كه مشير اكرم فرستاده بود برده بود . بعد بيرون آمده به خانهء مشير اكرم رفته نزديك ناهار بود در بيرونى ناهار با مشير اكرم و پسرهايش خورده مشير اكرم گفت از ديروز عيال مطلقه شما آمده اينجا و به من و عصمت السلطنه پيله كرده كه توسط آوردن او را نزد شما بنمائيم . گفتم چون سه طلاقه شده ممكن نيست ، علاوه بر بداخلاقى و نمكحرامى او . مشير اكرم اظهار نمود كه برويم ديدن فرمانفرما . گفتم فرصت امروز نيست . بعد بيرون آمده به خانهء فرخى رفته ، بعد از چايى . همراه از ميدان توپخانه سوار واگون به خانهء عين الممالك رفته ، الموتى ، نظميه و تيگران آمده ، مشغول صحبت . يك به غروب بلند شده من و الموتى و نظميه به خانه آمده نيم ساعتى نشسته در خصوص فردا كه بايد به رفقا گفت كه به مدعوين سفارش نمايند مساعدت با پيشنهاد نكنند ، بعد آنها رفته ، بعد مشغول تحرير . ساعت سه از شب شام حاضرى خورده خوابيديم .
استرداد يادداشت
شنبه 16 ربيع الاول . - صبح بعد از شير و چايى ، سهام الملك آمد و گفت انگليسىها نت خودشان را پس گرفته ، آقا ميرزا سليمان خان به سفير گفته بود