دولت ايران قزاق و ژاندارم و بريگاد را واگذار مىكند كه در تحت رياست صاحبمنصب انگليسى باشد كه آنها را در غير طهران يعنى قزوين مركزيت بدهد و تمام مهمات و حقوق آنها را بدون اينكه دولت حق تفتيش در حقوق و ماليه و حق تفتيش در سياست نظامى آنها داشته باشد و اگر بعد هم قشون زيادتر لازم شد به طريق داوطلب بگيريم ما حاضريم بمانيم و الا مىرويم و سپهدار روز دوشنبه نزد شاه رفته ، استعفاى خود را داده كه من حاضر [ به ] اين كار نمىشوم مگر اينكه يك مجلس عالى مركب از سى نفر كه آنها جمع شده نتيجه شور آنها هرچه شد من رفتار نمايم . شاه هم به ملاحظهء اينكه اكثريت آن مخالف باشد دويست نفر را شاه به وزير دربار ، 60 نفر از وكلا ، 60 نفر از علما و نيمچه لاشخورها ، 15 نفر از تجار و مابقى از شاهزادگان ، اعيان ، وزراى سابق و لاحق و رؤساى متحزبين كه روز شنبه 16 [ ربيع الاول ] دو بعد از ظهر در گلستان حاضر شده شور شود . و نيز اولتيماتومى از بلشويكها رسيده كه تا 24 روز ديگر قشون انگليس را [ اگر ] از ايران جواب داديد ما با آن موادى كه چيچيرين در چند ماه قبل معاهده با ايران خواست بكند باز حاضريم و الا خودمان در اخراج قشون انگليس اقدام خواهيم نمود . گفتم رفقا را ببينم ، هرچه صلاح شد مىگويم . بعد او رفت .
. . . و ملاحظات شاه و بلشويكها در اين زمينه
ناهار خورده ، چهار به غروب بيرون آمده خانه عين الممالك رفته ، قدرى صحبت . از آنجا برحسب وعده به خانهء مهذب السلطنه ، نبود . به خانهء محتشم الدوله رفته ، يمين الملك و ارباب نامى بود ، ساعتى اوضاع را صحبت بعد بيرون آمده به خانهء مهذب رفته ، ساعتى بعد آمد . قرار شد كه شب يكشنبه منتظر بماند تا بفرستم او را به منزل اكبر آقا به جهت صحبت ، معالجه چشم ببرند .
بعد بيرون آمده مقارن مغرب به خانهء سردار مقتدر سنجابى رفته ، برادرش سالار [ آنجا بود ] . صحبت و چايى . صدرايى بدون مرآت السلطان آمد . مدتى صحبت .
نظر مستوفى الممالك
سردار مقتدر از ونك آمد . گفت مستوفى از نت خبر داشت ، اما از دعوت بىخبر ، و گفته بود شاه مرا فردا به ملاقات خواسته و بعد به شكار ، بيرونها خواهم