بخواهيد كه از درخت پاك نمايند ، چه كه قشون دولتى را خصم مىتواند با اين درختها تهديد و اعدام نمايد ، حال شما چه مىكنيد . بعد از صحبتها مردم گفتند ما خودمان واگذار به دولت مىنمائيم كه نفع و ضرر با خودش باشد ، صاف او بكند و درختها هم مال او باشد . بعد صحبت آذربايجان و درستى مرحوم خيابانى شهيد ، و چپاولگرى نوبرى در شرفخانه و سرمايه بستن از آنجا و خيلى چيزها كه دلالت بر مادى بودن آقاى نوبرى داشت ، بيان [ كرد ] . بعد شام يك كتهء اعلا با سه قسم خوراك و خورشت ، دوغ و ماست ، بعد خربزه ، من و آگاه با صاحبخانه خورده ، تا شش و نيم از شب صحبت . بعد خوابيديم و گفتم من صبح زود مىروم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه 15 محرم . - يك ساعت به آفتاب مانده در باغ امين الملك بيدار شده ، بيرون آمده ، نيم از آفتاب خانه رسيده ، چايى خورده ، مشغول تحرير ، لسان الملك كه خودش تقاضاى آمدن صبح را نموده بود تلفن زد و عذر خواست . بعد سردار كل و آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى آمده مشغول صحبت ، بعد سليم خان ايزدى با يك نفر ديگر آمده ، اشعار خوبى خواند . بعد از ساعتى صحبت الموتى آمد و آقايان رفتند . آقايان اصفهانى و الموتى مانده ، ساعتى صحبت . قرار شد روز شنبه عصر منزل اصفهانى . فرخى را هم خبر نمائيم . بعد بلند شده رفتند .
طفره زدن كمرهاى
من هم پشتسر [ آنها ] به خانهء آقا شيخ محمد على و با او به خانهء ابو الحسن معدنچى رفته آقا شيخ حسن خان و حسين خان ، سعد الملك ، برهان الدوله ، وثوق السلطان و ميرزا عبد الحسين ساعتساز ناهار مفصلى از چلو و قيمه و مسماى بادمجان ، خربزه ، دوغ و انگور . بعد چايى و صحبت اينكه بايد كار بكنيم . من طفره زده كه شماها مشغول شويد ، بعد من وارد مىشوم . بعد قرار شد روز يكشنبه عصر برويم منزل شيخ حسن خان ، براى تعيين رسانندهء عريضه به كابينه در خصوص محبوسين نظميه . بعد بيرون آمده با الموتى صحبتكنان او به خانهاش از پاچنار و من به دكان آقا ميرزا عباسقلى ، هفت هزار مقروض بوده ، دادم ، بعد بازار آمده ، يك قران هم به آقا خليل مقروض بودم ، دادم .