تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1595

مساهمون:

ص١٥٩٥

بىشرمى و وقاحت حريفان

مقارن غروب به خيابان آمده ، دسته طبق‌كش‌ها با زينت‌هاى معموله به اسم عزادارى جمع كه دسته [ در ] خيابان حركت نمايد . مردم هم ازدحام [ نموده بودند ] در بين ، رفقا آقا شيخ حسين طهرانى ، فرخى و غيره رسيده ، قدرى صحبت . خيلى خنده‌ام گرفت از بىشرمى و وقاحت ميرزا نصر الله خان جهانگيرى كه مىرسد به من و اوقاتش را تلخ و صورت خود را با يك دنيا حزن و غصه توالت كرده كه : اى آقاى كمره‌اى ، اين چه صحبت‌ها است ديگر پيدا شده كه بايد همهء اوقات توى سر هم بزنيد ؟ مىگويند شما با صدرايىها رويهم ريخته ، آشتى [ كرده ] و مىخواهيد كار نمائيد ؟ و بعضى چيزهاى ديگر ؛ يعنى پول از فرمانفرمايىها در اين ختم گرفته كه براى آن‌ها كار نمائيد . اين‌جا است كه بدتر از « الدّهر انزلنى حتى يقول معاويه و على » ببين چقدر شقاوت است كه اجزاى كاركن براى شهوات انگليسىها و اتباع آن‌ها به من مىگويند كه همچه مىشنويم از شما . كمتر از اين نيست كه در دو هفته قبل همين اشخاص شهرت مىدادند كه خيابانى معلوم شده با انگليسىها روابط داشته و كاغذهاى او را مىفرستند . همين آقايان بودند كه مقالهء « ما ضد بلشويك نيستم » را نوشتم و كابينه از من بدش آمد ، آقايان توى مردم افتادند و شهرت مىدادند كه كمره‌اى معرفى مورخ الدوله را ، مخبر السلطنه گفته كه نزد من نمود . وثوق السلطنه گفته بود كمره‌اى واسطه فرزانه نزد مشير الدوله شده . حشمت الدوله مىگويد تعقيب من از زمان خان به واسطهء اصرار كمره‌اى است . بعد جدا شده ، درب شمس العماره به آقايان عين الممالك و مرآت رسيده ، صحبت‌كنان از خيابان‌ها به‌سمت خانه ، بعد من به خانه آمده شام بدون بتول ، كه هنوز در خانهء عمه‌اش مانده خورده ، خوابيدم .

[ امور روزانه ]

پنجشنبه 16 محرم . - صبح از خواب بيدار ، چايى خورديم . سليم خان آمد ، قدرى صحبت . بعد او رفت . من بيرون و سوار واگون به خانهء فرخى برحسب وعده رفته با آقا شيخ حسين طهرانى و فرخى ناهار آبگوشت ، ماست ، انگور و چايى [ خورده ] و ساعتى صحبت . بعد آقا شيخ حسين گيوه‌فروش و حسن آقا و پسر حاج سيد ابو الحسن هم آمدند . بعد من بلند شده دو به غروب خانه آمده ، بعد از ساعتى بيرون آمده از خانهء عين الممالك تلفن به فاضل عراقى [ كرده ] و