تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1591

مساهمون:

ص١٥٩١

مشورت بىپاسخ فرخى

بعد فرخى آمد گفت من ديروز يادم رفت بيايم منزل عين الممالك و امروز آمدم ديدم فردا عصر بايد بيايم منزل ميرزا عبد الله خان . گفتم صحيح است . گفت امروز عصر بايد بروم به دعوت شيخ حسن خان . گفتم برويد . بعد گفت من و الموتى قرار گذاشتيم كه يك جلساتى با گيوه‌فروش ، آقا سيد عبد الغنى ، شيخ عبد العلى و فدايى براى آنكه آن‌ها را در دست داشته باشيم ، داشته باشيم . تصديق نمودم . گفت تا فردا عصر هم فكر بكنيد . گفتم فكرى ندارد . بعد او رفت . من هم برحسب كاغذ بتول كه از خانهء عمه‌اش ديروز نوشته بود و اجازهء رفتن به مدرسه يا نرفتن را از من خواسته بود و دلم هم براى بتول تنگ شده بلند شده سوار واگون و دستمال و ظرف حلواى عصمت السلطنه را برداشته درب خانه به آدمش رمضان دادم و بعد خودم به خانهء همشيره رفته ، قدرى صحبت و بتول را ديده ، گفتم چند روزى صبر نما تا خداوند فرجى برساند . « 1 »

تشبثات فرمانفرما و وثوق الدوله

بعد بيرون آمده در بين راه امين الملك سواره رسيد ، قرار شد فردا شب مهمان او بشوم . از آنجا به خانهء سردار صولت ؛ نبود . به خانهء ممتاز الدوله رفته ، از اندرون بيرون آمده تا ساعت سه از شب صحبت ، و گفت چندين دسته از كاركنان وثوق الدوله و فرمانفرما و غيره مشغول كار و مىخواهند خود را داخل ملّيون نمايند كه تخريب كابينه حاليه را به قصد خود بنمايند . ديگر آنكه مىخواهند براى بقيه انتخابات كميسيونى از وجها ، دولت تعيين نمايد كه در بقيه انتخابات ولايات ناظر و مواظب باشند كه درست انتخاب شوند . اين حقه هم براى اين است كه امضاى صحت انتخابات سابق قهرا شده باشد و اين دو مطلب را بايد حالى كرد . بعد بيرون آمده از درب خانهء صمصام چون فردا مىرفت ، پيغام و خداحافظى ، از اندرون جواب آوردند چند روزى هم ماندنى شديم . بعد در راه به خانهء آقا ميرزا على كازرونى رفته ، كاغذى از شيراز براى من از احمدزاده داشت ، داد و قضاياى جگرخراش آن جاها را نقل نمود . بعد بلند شده به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
هامش
( 1 ) . اشاره به بدرفتارىهاى نامادرى بتول ( ننه اسماعيل ) با او و رفتنش به خانه عمه دارد .