براى آنها بكنند و الا آنها را از ادارات بيرون مىكنند و اضافه حقوق يا ارتقاى مقام به آنها نمىدهند . و الا اين رفقا اين اندازه شقاوت ندارند كه به خودى خود چيزى را جعل و اين طرف ، آن طرف بدوند و شهرت دهند . بعد الموتى رسيد . با هم به خانهء ميرزا عبد الله خان رفته . عين ، فرخى و پهلوى آمده ، قدرى صحبت مسموعات تبريز و رشت و افترآت را نموديم و تأسف از بداخلاقى مردم .
افترائات يك نورسيده
بعد پهلوى اظهار نمود كه امروز نوبرى با يك التهاب فوق العاده و ضياء الملك آمدند نزد من كه فلانى ، ديدى آخر كمرهاى را كه پول از سالار لشكر براى فاتحه گرفته بود و همان روز ناهار هم منزل سالار لشكر ، مهمان شد . شما مىگوئيد او ساده [ است ] و براى مردم كار نمىكند ، حال فهميدى كه براى فرمانفرمايىها كار مىكند . پهلوى گفت من ردش كردم كه شما غريب اينجا هستيد و شما را متقلبين مفتضح مىكنند . گفت يقينا بدانيد دروغ نيست ، فدايى به من گفت كه مسلما كمرهاى پول گرفته و ناهار هم آنجا بود . پهلوى جدا تكذيب مىكند . بعد سر ساعت طلاى پنجاه تومانى شرط مىبندند . بالاخره صحبت به اينجا منتهى مىشود كه جمعه سه به غروب منزل پهلوى رفته قدرى صحبت نمائيم .
ساعت دو از شب من و الموتى به ادارهء رعد رفته ، آقا ميرزا على قمى نبود كه تأخير از بازديد در فاتحهء خيابانى نشده ، تا معذرت بخواهيم درج شود . يك ميرزايى بود ، او گرفت كه نشان مدير مىدهم ، اگر اجازه داد درج مىشود .
تعبية الجيش استاروسلسكى سردار
بعد بيرون آمده ، الموتى ملاقات خودش را با آقا سيد اسد الله خرقانى در خانهء آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى نقل نمود . بعد گفت فردا سردار سعيد و آقاى آقا سيد عبد الرحيم قرار گذاشتند كه بيايند منزل شما . بعد به الموتى گفتم امشب منزل امين الملك ميهمانم و رفته . سه از شب وارد باغ سردار كبير ، آگاه و امين الملك منتظر . امين الملك گفت عصر رشتىها را دولت دعوت و اظهار داشت كه استاروسلسكى پيشنهاد كرده كه جادهء رشت ، طرفينش هرجا جنگل است به قدر هزار ذرع از طرفين را از مالكين آنها كه عموما طهران آمدهاند ،