ملاقاتش را خواسته ، تا اينكه بنا شد او بيايد منزل پهلوى ، من هم بروم آنجا .
رفتيم ، پهلوى نبود . من از فاضل تفصيل كار محبوسين را پرسيدم . گفت دوم محرم تا نهم بسترى [ بودم ] . مع ذلك تلفن به مشير الدوله زده ، دو سه مرتبه ، تا اينكه جواب داد ايام عاشورا است ، بعد از عاشورا هم جواب داد كه تحت مذاكره است . بعد پهلوى آمد ، بعد تيگران . قدرى صحبت . بعد آقايان رفته ، من شام پهلوى نان ، كره ، انگور ، تاسكباب كلم ، هويج فرنگى و سيبزمينى خورده ، بعد قهوه . قدرى از آقاى نوبرى يا فساد يا حماقت و سادگى او كه از زبان فدايى كه او مرا با ملك الشعرا ديده بود كه در ايام فاتحه خيابانى به خانهء سالار لشكر مهمان ، ناهار شدهام . بعد به خانه آمده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
جمعه 17 محرم . - صبح بعد از چايى لسان الملك آمد ، مقدارى صحبت . كه طبيعتا من كجا و آن صحبتها كجا ؛ بيچارهها به خيال تشكيلات . بعد از ساعتى صحبت رفته . بعد آقا ميرزا عباسقلى خان و آقا ميرزا حاج آقا آمده كمك بنايى من و صحبت . ناهار آنها را نگاه داشته ، بعد چايى . عصر سه به غروب بيرون رفتيم .
آنها به خانهء معير همسايه تماشاى عكس رأس الحسين . من به خانهء پهلوى .
تيگران ، فرخى ، عين ، ميرزا عبد الله خان ، تا اول غروب صحبت . بعد بنا شد عصر دوشنبه منزل من . بعد با فرخى به خيابان . او به خانهاش . من به خانهء همشيره ؛ ناخوش و بسترى . بتول قدرى حال گريه و اوقاتتلخى . زن سليمان ميرزا هم آنجا بود . بعد بيرون آمده ساعت سه به خانه رسيده . صمصام السلطنه هم آمده كارت خداحافظى داده بود . شام خورده خوابيدم .
ترك سياست ، نشر معارف
شنبه 18 محرم . - صبح بعد از چايى به خانه آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى رفته .
رفقا نيامده بودند . من به خانهء آقا ميرزا ابو القاسم خان لحمى ، ترحيم خواهرش ، مادر بهلول رفته ، ساعتى آنجا نشسته ، مقاله تجديد انتخاب خود را خوانده بعد از ساعتى بلند شده به خانه اصفهانى رفته ، خرقانى ، الموتى ، ميرزا رضا خان و ميرزا على خان شش نفر شديم ، مشغول صحبت . بنا شد در سياست و عمليات دولت ، يعنى انگليسىها ابدا مداخله نداشته ، فقط به اساس بپردازيم و افكار مردم را آشنا به حقايق نمائيم . بعد آقايان روز شنبه آتيه را در منزل