شدم . ساعت سه ساعد الملك نامى [ از ] اجزاى وزارت خارجه آمد ، قدرى صحبت . شام به واسطهء باران ، ساعد هم ماند ، كوبيده برنجى ، خربزه ، پنير ، سبزى و آبگوشت خورده ، بعد خوابيديم . شب خيلى هوا منقلب ، رعدهاى سخت هم در سحر بود ، با باران .
نهيب غرش رعد
يكشنبه 12 محرم . - صبح سحر از نهيب غرش رعد بيدار شده ، چايى را دم كرده ، خورديم . تا يك و نيم از آفتاب بالا آمده قدرى آرام . بعد بلند شده به خانه آمدم .
حمال از طرف آقا شيخ حسن خان آمده بقيه زغال كه به جهت فاتحه گرفته شده بود برده ، بعد احمد هم ضماد انداخته بود . رفتم خانهء مرآت ، قرآن خطى منسوب به خط عصار را نشان به او دادم ، گفت خط عصار نيست ، اما بيشتر از شش هفت تومان امروزه خريدار ندارد . بعد بيرون آمده ، خانه ، ناهار خورديم .
سه به غروب به خانه ميرزا ابراهيم خان اشرفى رفته ، قدرى صحبت و چايى . بعد يك به غروب به خانهء عين الممالك رفته ، الموتى ، پهلوى ، ميرزا عبد الله خان هم بودند . تا ساعت يك از شب صحبت و قرار شد ، عصر سهشنبه ، منزل ميرزا عبد الله خان برويم . بعد بلند شده من و عين الممالك به خانهء يمين الممالك رفته ، ناخوش بود . چايى و شربت . ساعت سه به خانه آمدم . لسان الملك هم عصر آمده بود و كارت داده ، زبانا گفته بود من فردا ناهار بروم منزلش . من هم كه منزلش را نمىدانم كجاست . شب هم باران زياد و طوفانى بود .
[ امور روزانه ]
دوشنبه 13 محرم . - صبح ، احمد به اداره ، [ به او ] گفتم كه تلفن به لسان الملك بزند كه از آمدن ناهار عذر مىخواهم . بعد خودم روضه به خانهء آقا سيد حسن شوشترى رفته ، قدرى از مزخرفات خسته شدم . از آنجا به خانهء آقا شيخ هادى ملكآبادى رفته ، آنجا هم تا آخر روضه ، بعد از آنجا بيرون آمده ، آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى مرا به خانهاش برده ، عقب آقا شيخ محمد على الموتى فرستاديم . ناهار خورديم ، صحبت و چايى . بعد با الموتى بيرون آمده ، تعريف آقا عماد و كاغذ قزوين او به اتباع انگليس [ را ] نقل نمود . خيلى تعجب [ كردم ] .
بعد او به خانهاش ، من هم به خانه آمده ، امين الملك قبل از ناهار آمده و كارت داده ، رفته بود .