تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1589

مساهمون:

ص١٥٨٩
را در چنگال شاه و بردن جواهرات و غيره در اندرون و پس دادن به‌طور ابهام و اجمال . معلوم است كسى كه خود را رفتنى بداند و بخواهد كارهايى بكند كه معلوم نشود و گير نباشد البته با زور و قدرتى كه دارد ، چه قسم تضييق فراهم مىكند . بعد از دو ساعتى رفته ، ما هم نان پنير حلوا و سبزى خورده ، بعد چايى . دو به غروب بيرون آمده خانهء آقا شيخ حسن خان گفتم كه بفرستد زغال‌ها را ببرند ، قبول كرده ، بعد گفت دوشنبه دعوتى نمودم كه رفقا بيايند ، بلكه فرقه را سر و صورتى بدهيم . من هم تمجيد نمودم . گفت اين هفته از شما دعوت نمىكنم . گفتم بهتر است . بعد بيرون آمده به خانهء وقار السلطنه و مرآت ، نبودند . از آنجا به خانهء الموتى ، نبود . به خانهء آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى رفته ، قدرى صحبت آمدن روز فاتحه و اتفاقات محاصره و قشون را گفته ، خنديديم . ليكن از ملايمت آژان‌ها و احترام به مردم كه نيايند فاتحه و از سر خيابان آن‌ها را برمىگرداندند ، خيلى مورد تعجب بود و گفت سردار كل و جمعى ديگر فاتحه آمده بودند . گفتم من تا به حال سردار كل را نديده ، غيابا تشكر مىكنم . بعد مقارن غروب بيرون آمدم .

از ميان رفتن رقيب به سعى مخبر السلطنه

خانهء آقا شيخ هادى ملك‌آبادى احوال‌پرسى رفته ، خودشان نبودند . بعد از پيغام احوال‌پرسى بيرون آمده در خيابان پستخانه آقا عبد المطلب ، آقا سيد عبد الغنى و بعضى رسيده ، كذب و صدق اخبار دولتى را در خصوص تصرف رشت صحبت كرده ، بعد من بالا رفته سهام الملك برادرزاده عين الدوله و امير اعظم كه نمىشناختم اظهار محبت [ كردند ] . بعد من سهام الملك را به جهت راهنمايى و معرفى برداشته به خانهء سردار كل براى آمدن او به فاتحهء خيابانى رفته ، نبود ، كارتى سهام الملك نوشت و داد . بعد صحبت دو تلگراف ؛ يكى از سردار عشاير و يكى از امير ارشد به بصير السلطنه كه ديگر طهران نمانيد رقيب الحمد لله از جديات حضرت اشرف آقاى مخبر السلطنه و هيئت دولت برداشته شد و خدمت آقايان آقا ميرزا على هيئت و غيرهم تأكيد . بعد سپردم از روح نوبرى از شاهزاده عين الدوله تحقيق نمايد . بعد بالا رفته ، عتيقه‌چى را ديده ، برداشتمش به خانه‌اش رفته قدرى صحبت متفرقه . بعد باران و طوفان مفصلى شد ؛ ماندنى