سر قبر پيغمبر تمام بنى اميه عيد و جشن دارند . » مقصودش توليد عداوت شيعه و سنى بود . من اوقاتم تلخ شد ، قدرى غرغر نمودم . بعد آقا محمد و آقا موسى ؛ دو برادر را به منبر بردند . آقا موسى رفع اوقاتتلخى ماها را نكرد ، ليكن آقا محمد تلافى كرد و گفت « در شب چهاردهم رجب گذشته زيارتى در نجف بودم . دسته اعراب آمدند و خواستند سينه زده حركت نمايند ، يك مرتبه صاحبمنصب انگليسى آمد و مانع شد . » بعد دفعه ديگر كه آقايان بالاى منبر رفتند ، آقا موسى وصيتنامه حضرت حسين را كه به محمد ابن حنفيه نوشته بود كه من ظالم نيستم و بىتقصير تعقيب مرا كرده و . . . « 1 » در اين ضمن گفت هركس كه بخواهد عنوان نمايد كه ظلم نكنيد او را عنوان متمرد ياغى مىگذارند و مىكشند .
بالاخره رفع كدورت من شد .
آقايان اديب السلطنه ، حاج فطن الملك و فدايى هم آمدند روضه . من قدرى شوخى با آنها ، آنها هم نسبت به من با شوخى لطف نمودند . ممتاز الملك هم آنجا بود . بعد يك و نيم از ظهر گذشته بيرون آمده . آقاى صباهم آنجا بود . گفتم من ناهار منزل شما هستم . با او به خانهاش رفته ناهار چلو و قيمه بادمجان ، خربزه ، ماست ، حلوا و پنير با او و ميرزا على اصغر پسرش خورده ، قدرى صحبت و خواب و چايى . يك به غروب بيرون آمده به خانهء مشير اكرم رفته ، گفتم گندم از معتمد الدوله است قبول نمىكنم ، چون صغير ، ورثهاش است .
گفتند به واسطهء اينكه همهساله او به جهت شما مىداد و ميل داشت . ما هم بدهيم . گفتم باوجوداين قبول نمىكنم . بعد قرار شد از خودشان باشد ، نه از طرف معتمد الدوله . بعد يك از شب با قدرى حلوا كه از آنها گرفتم بيرون آمده به مسجد آقا ضياء روضه رفته ، تا ساعت سه از شب . بعد به خانه آمده ، شام ميل نداشتم ، خوابيدم .
شاه رفتنى
شنبه 11 محرم . - شب طوفان غريبى از باد و سوزمانند و مختصر بارانى آمد .
صبح بعد از چايى ، مرآت الممالك آمده ، ساعتى صحبت گرفتارىهاى خودش
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل .