مفرط داشته يا خود مخبر السلطنه ، يا در بين همچه اتفاق افتاده . اما شاهى كه به او گفته باشند خيابانى جاى تو ايستاده و عكس تو را زير پاى خود لگدمال نموده ، با همچه شاه چه مىتوان كرد . حال شنيدم شماها جمع مىخواهيد بشويد ، يا شدهايد . من حاضرم از شماها چند نفر بيايد و تكيهگاه من بشود ، هرچه بگويند من بشنوم . اگر هم جمعيت شما مرا نخواهند من كنار مىكشم . بعد رفت از روى ميز وزارت يك عريضهء ممهوره به ششصد ، هفتصد مهر از تجار و كسبه بيرون آورد كه ببين ، شكوه به دولت كردهاند كه تا دولت مملكت را امنيت مىدهد و اشرار را تعقيب مىكند يك دسته از مفسدين و آشوبطلبان بناى انتريك را مىگذارند . قدرى از شما [ كمرهاى ] گله كرد كه حالا همچه كارى [ قتل خيابانى ] واقع شده ، بايد فلانى ملاحظهء اوضاع را بنمايد . اين كابينه اگر بيفتد بدتر از اينها خواهد شد . » آخ ، آخ از بىشرمى و بىخجالتى و شقاوت .
حقهبازى شاه و كابينه
بعد بيرون آمده گوجه و بادمجان گرفته به مشهدى صادق دادم به خانه ببرد .
خودم به خانهء مرآت رفته ، او هم تفصيلى از استعفاى خودش را و تأخير انداختن دولت از قبول آن و سختگيرى شاه به مرآت كه بايد اين كتابچههاى جديد را مهر نمايى . مرآت مىگويد من استعفا نمودهام . شاه مىگويد قبول استعفايت كو ؟ تا بعد از اينكه كتابچهها را شاه مىگيرد ، آنوقت قبول استعفا را دولت قبول مىكند و حكيم الملك به مرآت مىگويد بىخود كتابچه را دادى . واقعا ببينيد چه حقهبازى شاه و كابينه .
التفات عامه به حقايق امور
بعد بلند شده به خانهء اعتماد قاجار ، روضه رفته ، با آن همه فدويت و صميميت سابقش به من ، در روضه چندان جرأت تعارف با من را نكرد . بعد از اتمام روضه ، آقايان لاشخورهاى صورت علما و هم آنجا گفتند كه فردا حجج اسلام از مدرسه خان مروى تا مسجد شاه و مراجعت با دسته حركت مىكنند و اين خدمت را هم آقا ميرزا هاشم آشتيانى نمود و ناهار هم به علما مىدهد .
فهميدم پول انگليسىها ، و نياتشان را كاملا به موقع اجرا مىرسانند و علمايى را