روضهء انگليسى / بلشويكى
وارد خانهء بهبهانى شده . خيلى جمعيت و مجلس گرمى بود . دو سه روضهخوان گوش [ كرده ] بعد مشير الدوله و مستوفى را هم ديدم آمدند . بعد شيخ مهدى روضهخوان آمد بالاى منبر . بعد از مدتى از بيانات و توصيه ، ديدم گريز به رشتىها و شريف العلما و فجايع وارده به آنها شروع نمود . من بىاختيار ، ديدم اگر بنشينم تحمل نمىتوانم بكنم كه در مجلس سيد الشهدا و هشتم محرم ، روضهاى كه انگليسىها و اتباع آنها تعليم به اين روضهخوانها كه اولاد روحانى خطيب دمشقى هستند دادهاند بخوانند و من تحمل نمايم . فورا بلند شده بيرون آمدم و در دالان حياط ، پسر آقا مير سيد محمد گفت كجا مىرويد . قدرى غرغر كردم كه روضه بلشويكى - انگليسى كه مناسب نيست به اسم روضه سيد الشهدا خوانده شود . بعد بيرون آمدم . در كوچه ديدم سيد اسد الله و آقا محمد و رفيقش عقب من بلند شده آمدند . به آنها گفتم شما بىخود آمديد ، حالا صاحب مجلس گمان مىكند كه من به شما گفتم بلند شويد .
بعد به خيابان و ميدان توپخانه ، ديدم از من سرا نمىشوند ، خداحافظى و گفتم مىروم خانه . بعد فرزانه را تنها ديدم . سلام كرد و ايستاد . قدرى احوالپرسى ، بعد جدا شده ، سهام السلطان آدم صمصام رسيد با من صحبتكنان تا آخر ميدان مشق . اعتماد الاسلام با درشكه رسيد ، سلام [ كرد ] ، سوار شدم . تا درب خانهء عين الممالك آنجا رفتم ، نبود . از آنجا ساعت يك و نيم از شب به مسجد شيخ فضل الله ، در راه آقا ميرزا حسين خان اديب رسيد . صحبتكنان به مسجد آقا ضياء رفته ، چند روضهخوان و چايى . ساعت سه از شب بلند شده با اديب بيرون آمده . من به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
گلهگذارىهاى مشير الدوله
چهارشنبه نهم محرم . - صبح بعد از چايى و قدرى تحرير بيرون آمده به خانهء آقا شيخ حسن خان رفته ، صورتحساب مخارج فاتحه را كه تقريبا سى و شش تومان مىشد گرفتم . سى تومان سابقا به او داده بودم و چهار - پنج تومان هم خود علاحده خرج كرده بودم . بعد گفت « ديروز يا پريروز رفتم دربار ، مشير الدوله را ديدم ، بعد از صحبتها گفت [ قتل ] خيابانى را ابدا از طرف ما نبود ، شاه ميل