رفته ، ساعتى صحبت . از آنجا به خانهء ضياء الملك ، نوبرى را ديده ؛ واقعا متحيرم كه از دوستان يا دشمنان خيابانى است . بعد قرار شد صحبتى با پهلوى معين نمائيم . بعد بيرون آمده خانهء معاضد السلطنه رفته ، تفصيل عقايد كمونيستها و رشت و فناتيكى ميرزا كوچك خان و صحبت احسان الله خان و غارتگرى خالو قربان و ترتيب عدالتىها را نقل كرد .
قصد تغيير رژيم صمصام السلطنه
بعد مغرب به خانهء صمصام رفته ، مورخ السلطنه و شخصى كه بعد معلوم شد ميرزا رحمت الله است و يك نفر ديگر [ هم بود ] . من هم خيلى تنقيد و به دار زدن دو نفر زن رقاص سفارت ، حشمت الدوله و وثوق السلطنه و يك نفر اشقى الناس و بىمغز مخبر السلطنه نموديم . صمصام گفت چهاردهم مىرويم به اصفهان و از شاه خداحافظى نموديم . بعد گفت بايد تغيير رژيم داد ، اما سردار ظفر با ما معارض است .
بعد بيرون آمده ، مورخ السلطنه همان شكوه از اينكه ميرزا عيسى خان ماليه مانع مورخ الدوله از ورود به ماليه است . در بين راه ناصر الدوله رسيد ، مرا سوار درشكه ، به خانهء امير مفخم ديدن رفته ، به خانهء وزير افخم روضه رفته بود . با يد الله خان و ميرزا فضل الله خان قدرى صحبت . ساعت دو از شب بيرون آمده ، سوار درشكه ، مرا به خانه رسانيد . شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه هشتم محرم . - صبح بعد از چايى آدم شاهزاده ناصر الدوله آمد و دو عراده از فرش و چادر و تجير اسباب فاتحهخوانى جمع كرد و برد . بعد به حمام منجمباشى همسايه رفته ، حمام كوچك خيلى شكيلى بود . بعد بيرون آمده بازار آمده ، دستهها بازارها را سد نموده بودند . بعد به خانهء آقا موسى روضه رفته ، تمام شده بود . قدرى صحبت . آقا خليل آقا را ديدم . دوازده هزار و پنج شاهى طلبش را در آنجا دادم . از آنجا بلند شده بعد به خانهء مشير اكرم رفته و چايى و خواب . بعد يك جفت جوراب از مشير اكرم پا كرده به خانهء همشيره رفته قدرى صحبت . از آنجا خيال روضه منزل بهبهانى را داشتم . در بين آقا محمد گيوهفروش و سيد اسد الله همدانى و يك سيد ديگر هم به من رسيدند . قدرى صحبت و با من روضه آمدند .