تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1582

مساهمون:

ص١٥٨٢

شعر آزاد ، تجمع ممنوع

عصر ملك الشعرا و دكتر حسن خان به اسم اينكه از طرف كابينه آمديم كه فلانى را از خشم و غضب درآوريم ، از صاحب‌منصبان آژان‌ها اذن گرفته به خانه آمدند ، قدرى صحبت نموده رفتند . آقا شيخ حسن خان هم با طبق‌كش‌ها آمده ، چهار طبق‌كش و اسباب‌هاى ختم را تحويل گرفته ، رفتند . ساعت يك از شب به خانه پسر آقا سيد كاظم صراف كه فاتحه اعلان كرده بود رفته ، يك نفر آژان درب در ايستاده بود . در زدم ، حاج سيد رضا آمد . توى هشتى رفتم . دو اطاق كوچك توى هشتى ، شصت « 1 » پاره بود . قهوه خورده ، گفت عصر چند نفر هم آمده بودند . بعد از آنجا بلند شده به خانهء فرخى شبانه رفته ، دو سه نفرى بودند ، قدرى صحبت . بلند شده . شجاع نظام مرا به خانه‌اش برده ، اشعارى براى مرثيه خيابانى ، او و عشقى و ملك الشعرا گفته بودند ، خواند . خربزه خورده ، بعد بيرون آمده به خانه آمدم . زن‌ها گفتند از عصر تا به حال خيلى آدم . احوال‌پرسى آمده ، آژان‌ها نگذاشتند حتى درهم بزنند . بعد خوابيديم .

[ امور روزانه ]

دوشنبه ششم محرم . - صبح بعد از چايى درب درآمده . با آژان‌هاى مستحفظ درب در صحبت مىكردم ، مستعان و نصير الملك آمدند . قدرى صحبت . بعد بيرون آمده ، به خانهء آقا ضيا رفتم . فاتحهء اسمى او را هم كه آژان‌ها مانع بودند من درب در ، قدرى مسخره نمودم . مرا آژان‌ها به زور توى حياط كرده ، رفتم با آقا ضيا و دو نفر ديگر صحبت . بعد بيرون آمده ، بازار ، مشهدى على اكبر آژان ، ميرزا قاسم خان كاكا را ديده گفتند بعد از هنگامهء ديروز خانهء شما معروف كردند كه شما را گرفتند و به وزارت جنگ و نظميه برده‌اند . بعد دكان آقا ميرزا ماشاء الله دوخته‌فروش ، بعد آقا ميرزا صدر الدين ، نبودند . بعد به مسجد بزازها ساعتى روضه ، بيرون آمدم . مدير الاياله را ديدم . باهم خانهء حاج ميرزا عبد الله توتون‌فروش رفته ، بعد از روضه بيرون آمديم . مدير مرا به خانهء مير سيد يوسف خان نظميه [ به ] عباس‌آباد برد ؛ آگاه ، سالار ناصر ، حسام نظام برادر فطن الملك هم آنجا بودند .
هامش
( 1 ) . جزوه‌هاى نيم جزئى قرآن ، براى قرائت در مجالس ختم .