بهبهانى و غيره را ديده ، بعد از روضه بلند شده منزل ناصر الدوله فرستاده كه اگر چادر دارند بگيرم . آدمش گفته بود كه نداريم . عين الممالك چادر كهنه داشت .
قرار شد عصر ببريم .
آمدم خانه ، زغال را علىحده و قاب ، قدح ، فنجان ، نعلبكى ، قليان ، قهوهريز و [ قهوه ] خورى ، سه طبقكش به فاصله آوردند . ناهار آبگوشت با بچهها خورده .
عصر آقا شيخ حسن خان و ميرزا عبد الحسين ساعتساز و نجات آمده ترتيب چادر اندرونى را تبديل به باغچه نمودند . بعد آنها رفته ، من رفتم چادر را از خانهء عين الممالك بار كردم بياورم ، خبر رسيد كه چادر را ناصر الدوله فرستاده . بعد مرآت الممالك ، اكبر آقا ، پهلوى ، سعيد العلما ، نصرت التوليه ، آقا مير سيد محمد همدانى طباطبايى ، افضل الدوله ، محمد حسن خان تلگرافچى ، فريد الدوله ، يك نفر رئيس ژاندارم و بعضى رفقاى ديگر هم آمده به تدريج هم رفتند . بعد من بيرون آمده ، خانهء استرآبادى رفته ، احوالى پرسيدم . بعد بيرون آمده عين الممالك با ناصر الدوله جلو [ ى ] باغچه نشسته بودند . قدرى صحبت . بعد به اتفاق آمدند خانه ، جاى چادر را ملاحظه نمودند . بعد رفتند . بعد شام خورده خوابيديم .
سردواندن دولتىها
شنبه چهارم محرم . - صبح رفقا آمده ، اسامى آنها تا شب به قدر صد نفر متفرقه آمده كه ثبت ممكن نمىشود . بعد چادر و فرش و غيره مشغول بودند . ناهار آبگوشت با رفقاى عملهجات خورديم . بعد از ظهر آقا شيخ ابو طالب تبريزى آمد كه حشمت الدوله مرا نزد شما فرستاده كه صلاح در نگذاشتن ختم است و از مبدأ عالى به من امر شده كه مانع شوم . من هم جوابهاى ملايم دندانشكنى دادم .
بعد با آقا شيخ حسن خان روانهشان به هيئت [ وزرا ] نمودم . دو ساعتى بعد شيخ حسن خان آمد كه شما را مستوفى خواسته . من هم گفتم تلفن بزند كمرهاى منزل نبود . بعد عصر آقا شيخ ابو طالب آمد كه شما را هيئت خواسته ، گفتم بگوئيد خانه نبود ؛ ترسيدم بروم به اصرار مرا متقاعد نمايند . بعد عصر يك مأمور از هيئت آمده بود خانهء آقا شيخ حسن خان ، از آنجا به خانهء ما و يك كاغذ برايش آورده بود . وقت بردن گفته بود يك سيد هم بايد همراه باشد . من خندهام گرفت .