صحبت . انتظام السلطنه هم رسيد . تا ساعت سه از شب . بعد بلند شده به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
شقاوت مخبر السلطنه
سهشنبه سلخ ذيحجه 1338 . - صبح بعد از چايى قويم الممالك آمد ، ساعتى صحبت . بعد از رفتن قويم ناهار خورده . بعد از ناهار ، جريدهء حلاج و رهنما را آورده قضيه تبريز و شقاوت مخبر السلطنه كه به قوهء قزاقها و امير ارشد بغتتا تجدديون را محاصره و هشت نفر كشته ، خيابانى و فيوضات « 1 » و بادامچى را گرفتار . واقعا مرا آتش زد .
عصر ميرزا ابراهيم خان اشرفى آمد . ساعتى صحبت . بعد باهم بيرون رفته ، من به خانه ناصر الدوله تا نيم از شب صحبت . بعد باهم سوار درشكه . او به خانه سپهدار روضه ، من به دكان آقا سيد جواد كوزهفروش ، قدرى صحبت . بعد رفتم به خانهء پهلوى . تا ساعت چهار از شب ، شام هم باهم خورديم . صحبت قضيه تبريز ما را مكدر داشته . بعد به خانه آمده ، چون با مشهدى صادق عمله قرار گذاشتيم سالى شصت تومان با ناهار و شام فقط به او بدهيم ، شب هم ماند و در اندرونى خوابيده بود . ما هم خوابيديم .
[ خاطرات ماه محرم 1339 / مهر 1299 ]
[ امور روزانه ]
چهارشنبه غره محرم 1339 ق . - صبح بعد از چايى مشغول به طاقچه درست نمودن شده ، مشهدى صادق هم به جمع كردن و بريدن تيرهاى موريانه خورده شده ، يك تومان از من گرفت كه برود پيراهن و غيره براى خودش بخرد .
سليم خان ايزدى آمد . قدرى صحبت . بعد گفت از محل استيجارى خود به واسطهء ضرر مىخواهم دست بكشم . بعد ايشان رفته من هم بيرون آمده سوار واگون ، توپخانه پياده . فرخى سر كوچهاش اظهار كرد ناهار بمانيد . گفتم مهمانم . بعد گفت گمان نمىكنم مقاله شما را رهنما درج نمايد . گفتم من هم دلم در تزلزل است . بعد به خانهء مورخ السلطنه رفته . بعد از نيم ساعت آقايان عين الممالك ، متين الدوله ، سالار معتمد ، مورخين پدر و پسر هم آمدند . معلوم شد امروز برحسب ابلاغ هيئت وزرا چهار نفر از ماليه منفصل شدهاند ؛ فهيم الملك ، ميرزا زين العابدين خان ، صديق حضرت و مورخ الدوله .
هامش
( 1 ) . در اصل فياض .