تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1575

مساهمون:

ص١٥٧٥
بلند شده به خانه آمدم . ميرزا اسماعيل خان كاكا آمد ، قدرى صحبت . بعد همشيره با بتول آمد . بعد مغرب من بيرون آمده در خانهء عين الممالك ، نبود . با ارفع الملك از خيابان فرمانفرما صحبت‌كنان . گفت در اين دو سال و نيمه ، ماهى هفتاد تومان من مخارج دختر محمد باقر ميرزا را وسط ماه مىرسانم و قبض مىگيرم ، اگر به شما گفته‌اند خرج نمىدهند دروغ مىگويند . بعد حاج محمد آقاى تاجر رسيد . صحبت سالور را نمود كه اگر خودتان رسيدگى نكنيد پشيمان مىشويد و يمين الملك همه‌اش دروغ مىگويد و به شما چيزى نمىرساند . ملكش چندين‌جا ، گرو است ، منجمله ميرزا على اكبر نامى است معروف به ديوانه ، و همچنين واسطه‌اش نزد حاج محمد حسين حريرى به جهت فروش تمام سالور آمده بود . گفتم من هم گفته بودم . بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

دوشنبه 29 ذيحجه . - صبح بعد از چايى بيرون آمده بازار ، حب و چيت بتول را خريده ، ساعت خود را درست ، سريش ، گل سفيد ، نيل هم به جهت رنگ اطاق خريده ، بين راه خطيب الممالك را ديده ، شكوه از گرفتن دار الايتام از خودش و دادنش به آقا على نجم‌آبادى نمود . بعد به خانه آمده ، مجددا بيرون آمده ، ظهر به خانهء عين الممالك رفته فرخى ، الموتى ، ضياء الواعظين ، گيوه‌چى و آقا سيد عبد الغنى هم آمده ناهار خيلى لذيذى آبگوشت ، دوغ ، خربزه ، انگور ، پنير ، سبزى ، بعد قهوه و چايى . من هم مقاله خود را براى آن‌ها خوانده ، خيلى تحسين نمودند و مقابله و تصحيح شد . بعد بنا شد عصر پنجشنبه نيم به غروب منزل گيوه‌چى رفته ، پهلوى را هم خبر نمائيم . بعد بلند شده من و گيوه‌چى به ادارهء رهنما رفته ، مقاله را داديم . قرار شد براى پنجشنبه درج نمايد . مدير [ روزنامه ] ميهن هم آنجا بود ، نديده بودمش ؛ خيلى تعارف نموديم .

محاصرهء ملّيون در تبريز

بعد بيرون آمده در ميدان ، گيوه‌چى به منزلش . در راه شنيدم كه ملّيون تبريز را محاصره با قزاق و سوار ، امير عشاير نموده ، جمعى مقتول و بعضى دستگير و تبعيد و حبس به دست مخبر السلطنه شدند . بعد به خانه آمدم . گفتند ناصر الدوله هم آمده بود . بعد بيرون رفته با عين الممالك درب خانه‌اش نشسته خيلى