نگرانىهاى بىمورد طالقانىها
دو و نيم از شب به خانهء عضد الممالك روضه رفته ، آقايان طالقانىها متوليان مدرسه ننه فرمانفرما ، مذمت از عقايد بلشويكها كه ديگر مردم زنهاشان روى خود را باز كنند چه فايده دارد ؟ واقعا اين بيانات لاشخورها كه عامه فورا فريب [ مىخورند ] مرا آتش زد . آنوقت من قسمى عنوان نمودم كه از شدت غيض ، آنها آتش گرفته ، اما نفسشان درنيامد و خفه ماندند : الا لعنة الله عليهم اجمعين .
بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم . پهلوى و فاضل عراقى هم غروب خانه آمده بودند ، احمد گفته بود آقام الان بيرون رفت .
[ امور روزانه ]
جمعه 26 ذيحجه . - صبح بعد از چايى ، آقا محمد على پسر دايى آمد براى آجين كردن آسيابك « 1 » ، بعد رفت . من هم بيرون آمده عين الممالك را برداشته برحسب وعده به خانهء فرخى رفته ، ضياء الواعظين ، الموتى ، گيوهچى ، آقا سيد عبد الغنى [ هم آمده بودند ] هندوانه ، بعد ناهار چلو و قيمه سيبزمينى و خربزه خوبى [ خورده ] بعد چايى . صحبت اينكه با شما بايد كار كنيم . بعد از خيلى گلهها ، قبول نمودم كه تا ملاقات ديگر . قرار شد ناهار دوشنبه منزل عين الممالك . بعد عصر به خانهء سردار مقتدر سنجابى با عين الممالك رفته ، خدمتشان رسيديم ، ساعتى صحبت . مغرب با عين در خيابان لالهزار گردش ، مورخ السلطنه رسيد ، روز چهارشنبه را دعوت به ناهار . خانهء ممتاز الملك رفته نبود ، پيغام داديم . بعد به خانهء عين الممالك ، قهوه خورديم . صبح هم از متين الدوله مقالهء خود را كه در باب انتخابات نوشته بودم و اصلاحاتى از او خواسته بودم گرفتم . شب به خانه آمده ، تلفن فاضل عراقى از خانه مشاور الممالك رسيد كه چهار به ظهر يكشنبه پسفردا ، مشير الدوله وقت معين كرده كه بيائيد دربار من در آنجا منتظرم . بعد شام با بچهها خورده ، آب هم رسيد .
احمد به آبيارى مشغول ، بعد خوابش برد من مشغول شدم و سحر خوابيدم .
[ امور روزانه ]
شنبه 27 ذيحجه . - صبح بعد از چايى بيرون آمده ، ظهر به خانهء همشيره رفته ناهار خورده ، خوابيده ، بعد چايى خورده بيرون آمدم . يكراست به خانهء آقا شيخ حسن خان رفته ، آقا حسين خان را ديدم . گفتم خوب است آقا شيخ
هامش
( 1 ) . دندانهدار كردن سطح سنگ آسيا .