در منجيل به آنها و شكست آنها مىخواستند از رشت بروند محرمانه و بىاطلاع رشت را خالى كردند . صبح رشتىها ديدند شهر خالى شده ، فقط احسان الله خان با دويست نفرى به اسم اينكه ما ماندهايم شهر را نگاهدارى بنمائيم ، آنها هم معلوم شد خيال رفتن را دارند .
رضا خان نام سرتيپ
وقت رفتن ، اراذل و اوباش بيشتر از اشخاصى كه از طهرانىها و قزاقهايى كه خلع سلاح شده بودند به عقبماندهها دستبرد زدند و هوهو [ راه انداخته ] و قريب بيست نفر بلشويكهاى آذربايجانى و احسان الله خانى را كشتند و قزاقهايى كه بهسمت انزلى از راه خمام رفته بودند ، براى آنها هم فوق العاده با دست و كول و عرابه كه مال « 1 » نبود مىكشند براى قزاقها مىبردند . اين بود كه قزاقها كه شكست خوردند ، دو و نيم به غروب مانده ، اين طرف خمام رو به فرار . رضا خان نامى سرتيپ قزاقها به تابين « 2 » محرمانه مىگفت كه به ما در طهران گفتند كه با متجاسرين ، نه با بلشويكها ، دولت جنگ دارد . حال ما را استاروسلسكى به تدبيرات انگليسىها با بلشويكها به به جنگ انداختند . آترياد طهران و اردبيل و همدان همه شكست خوردند ، باز مىخواهند به ما فرمان جنگ بدهند . اگر دادند و من به شما امر كردم شما اطاعت مرا نكنيد .
اينها تفصيل آنجا بود كه قزاقها ساعت دو و نيم از شب وارد رشت شدند و ساعت دو بعد از نصف شب حركت و به تمام شهر اطلاع دادند كه مردم ما مىرويم و اگر شما بخواهيد كشته نشويد خودتان با زن و بچهها بدون اسباب فرار نمائيد . اين بود كه شهرىها هم اعيان و اشراف كه اساسا وحشت داشتند ، كسبه به واسطهء تحميل سه ماه مال الاجارهء پيش ، پيش ، مابقى هم به واسطهء اراذلى و اوباشى و قتل بلشويكها و حمل آذوقه براى قزاقها همه وحشتناك و فرار نمودند ؛ خاصه با تهييج قزاقها آنها را در فرار . بعد از خانهء اعتضاد بلند شده با آقا سيد محمود هم خداحافظى .
هامش
( 1 ) . مال : چهارپا ( اسب ، قاطر ، الاغ )
( 2 ) . زيردست ، سربازى كه درجه ندارد .