ورقه كه قريب هفتاد امضا شده بود به من داد و ميرزا سيد يحيى خان هم گفت ، ورقه من هم تمام شده و فردا مىآورم مىدهم . بعد بلند شده آقا ميرزا صدر الدين را تنها و مشهدى على اكبر آژان ، عطار تنها و آقا محمد چايىفروش را تنها ديده تفصيل را به آنها علاحده گفته ، همه تصديق عدم ضرر و شايد لزوم او را نمودند .
بازگشت فرخى
بعد خيابان آمده فرخى را ديده روبوسى نموديم . گفتند دو ساعت قبل آمدم . گفتم پس شب بيائيد منزل . قبول نمود . بعد من با آقا شيخ حسين طهرانى تا دم دواخانه شيورين رفته صحبتكنان از اوضاع كه مىگويند بلشويكها تا قزوين آمده و آمدن بانك از آنجا به طهران و اينكه دولت به سويت مخابره نموده كه اگر شما مىخواهيد برويد به همدان و بغداد كه هيچ و اگر خيال طهران را داريد ما حركت بهسمت اصفهان بنمائيم . خيلى از اين صحبتها شد . بعد من به دكان آقا ميرزا سيف الله آمده چايى خريده ، او هم يك نسخه مقاله خواست كه به مهر برساند . بعد به خانه آمده ، فرخى هم آمد . قدرى صحبت و اطلاعات اينجا را از من پرسيد و نقل وضع بختيارىها را به خودش نمود . شام چلو و مسماى بادمجان خورده و بعد خوابيديم .
ابراز همراهى بصير ديوان
چهارشنبه 18 ذيقعده . - صبح فرخى از خواب بيدار و چايى خورديم . فرخى گفت در بالاخانههاى خيابان منزل موقتى براى خود تعيين مىكنم تا ببينم اگر دولت امتياز يك جريده به من داد مشغول مىشوم و الا بلكه بهسمت رشت به تماشا و تحصيل اطلاع بروم . محتشم الدوله آمد ، خواست توسطى نزد حشمت الدوله بنمايم ، قبول نكردم . بعد فرخى و حشمت الدوله رفته ، موسى خان خياط با بصير ديوان صاحبمنصب قزاق همدانى و يك نفر از صاحبمنصبان ژاندارمرى آمدند . خيلى صحبت متفرقه اوضاع و معاون حضرت هم آمد . بعد آن آقايان بلند شده ، بصير ديوان درب در گفت من بعضى چيزها در قزاقخانه از شما شنيدم بعد مىآيم و به شما مىگويم ، و ليكن پست راه طالقان به رشت به ما سپرده شده بود و همه را به ژاندارمرى تحويل داديم و يك