آقا محمد چايىفروش ، يكى به آقا مشهدى على اكبر آژان و يكى به مشهدى عباس گيوهفروش و يكى به آقا ميرزا سيف الله دادم كه به مهر برسانند .
بعد به خانه آقا سيد جليل رفته ، فدايى ، فرخى ، حاج ناظم التجار ، الموتى و زنوزى هم آنجا بودند . تفصيل ملاقات با مشير الدوله را زنوزى و الموتى گفتند كه خيلى هم اوقاتش از انقلاب قزوين تلخ بود و وعده كرد كه درصدد رسيدگى به دوسيه محبوسين برآيند .
بعد قرار شد كه حاج ناظم التجار و آقا سيد عبد الرحيم كاشانى بروند نزد رئيس الوزرا و بالكليه سخت بگيرند يا رسيدگى به امر محبوسين بشود يا جواب يأس رسما بدهند ، حد وسط و مداهنه و اغفال نمىشود ، و روز يكشنبه ناهار در منزل فرخى جواب بياورند . بعد بلند شده ، من به خيابان و گردشكنان با اكبر آقا ، ساعت يك از شب آمديم به خانهء عين الممالك . نائينى و دو نفرى هم بودند .
آنها بعد از مقدارى صحبت رفتند . بعد من و عين الممالك بيرون آمده ، نقل كرد كه ميرزا داود خان خيلى بىادب و بداخلاق و اعضاى كميسيون تطبيق از او متنفر و ميرزا رضا خان گركانى و نائينى و ميرزا محمد على خان گركانى مكدر شدهايم . چون مفترى و بدزبان [ است ] و از مازندران كه به جهت تقسيم اعانه كه رفته بود حكمى از كابينههاى پيش گرفته بود كه هزار و چهارصد تومان حقوق هفتماهه كه مازندران بود به او بابت حقوق اعضاى كميسيون تطبيق به او بدهند .
من آنوقت به او ايراد نمودم كه غلط است . از آنوقت نسبت به من بد شد .
بعد به خانه آمده شام خورده خوابيديم .
ملاقات با حبيب الله خان شيبانى
چهارشنبه 19 ذيقعده . - صبح بعد از چايى ، كاغذى از پاريس ، معاون السلطنه و در جوفش كاغذ مساوات كه طوفان درياى هند دو ماه ما را عقب انداخته و كاغذى از مديرزاده از شيراز رسيد ، خوانده جواب نوشتم . بعد بيرون آمده ، مقارن ظهر با فرخى برحسب وعده به خانهء فدايى رفته ، ناهار ، صحبت ، خواب و چايى . عصر هم ماژور حبيب الله خان آمد آنجا . نديده بودمش . قدرى صحبت .
بعد بيرون آمده ، يك مقاله هم به موسى خان خياط داده ، از آنجا رو به خانه ، گوشت و بادمجان و آرد .