تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1536

مساهمون:

ص١٥٣٦

سخنان سردار فاخر در قزوين

بعد به خانهء مرآت الممالك رفته ساعتى صحبت اوضاع امور كه هيئت يك كرور از انگليس‌ها با هفت هزار قبضه تفنگ كه مشغول جنگ با متجاسرين و از طرف ديگر به سردار جنگ بيست هزار تومان پول و شايد براى زمينهء بردن شاه به اصفهان و اينكه سردار فاخر در قزوين بالاى منبر رفته و گفته من در نزد آقا ميرزا كوچك خان رسيده ، او همه قسم حاضر براى اطاعت دولت هست و از رشت هم قهر از عمليات جديد الورودها كرده و مكدر و متنفر از آن‌ها شده و به جنگل برگشته و اينكه دولت قرار جديدى با انگليسىها براى جلوگيرى از متجاسرين گذاشته .

آخرين كارت مورخ الدوله

بعد مقارن غروب بيرون آمده ، در راه آقا ميرزا عباسقلى خان ، آقا ميرزا حاج آقا ، بعد اكبر آقا رسيد . صحبت‌كنان رو به خيابان ؛ مورخ الدوله رسيد و اظهار داشت كه جديدا خبر محرمانه دارم كه انگليس تخليه قزوين را مىنمايد و احتمال حركت شاه و دولتيان به اصفهان و احتمال خطر هرج‌ومرج در طهران [ وجود دارد ] آيا ممكن است باهم كار بنمائيم ؟ گفتم من در اصل كار متحير [ مانده‌ام ] و گوشه را بهتر مىدانم . بعد گفت فردا يك و نيم به غروب بيائيد منزل ما ، دو سه نفرى هستند ، صحبت نمائيم . كارت خودش را براى علامه و اجازهء ورود به من داده ، رفت . ما هم به خانهء ضياء الملك كه نوبرى با او از همدان و عصر انقلاب آمده بودند رفته ، نوبرى را ديدن ، جمعى آنجا بودند ؛ ضياء الملك ، بهاء الملك ، سردار صفوت و غيره . نيم ساعتى ديدن . بعد بلند شده با آقا ميرزا عباسقلى خان و اكبر آقا و آقا ميرزا حاج آقا به خانهء آقا ميرزا باقر تنكابنى ؛ روضه آن‌ها تمام شده بود . بعد آقايان به خانه‌هايشان ، من هم از درب خانهء ناصر الدوله ورود نموده ، تنها بود . قدرى صحبت . به شام مرا نگاه داشت . بعد به خانه آمده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

جمعه بيستم ذيقعده . - صبح بعد از چايى آقا محمد على پسر دايى آمده ، هفت من قيسى مجددا به او دادم . بعد يمين الملك ، محتشم الدوله ، اجلال السلطان ، اعتماد حضور ، سليم خان و دو نفر ديگر آمده ، خيلى صحبت اغتشاش اوضاع و مهر مقاله ، تصويب و نسخه بردند كه نوشته به مهر برسانند .