خورده ، خوابيدم . ساعتى بعد آقا شيخ ابو طالب تبريزى با فخر الذاكرين رشتى آمده ساعتى صحبت و سفارش دكتر حسين خان را كه رئيس صحيه بلديه بشود و در باب كميته مجازات كه زودتر رسيدگى به امر آنها بنمايد ، اكيدا سفارش نمودم كه به حشمت الدوله بگويد . فخر هم معلوم شد دايى حاج اسماعيل خان [ است ] كه از قتله استوار و فعلا در حبس [ مىباشد ] . و وثوق الدوله براى رد گم كردن و عدم كشف اسرار دو نفر را سابقا بدون كشف محاكمه به دار و مابقى را حبس نمود و اين فخر دست و پا مىكند كه حاج اسماعيل خان مرخص شود . بعد فخر هم رفت . من بيرون آمده برحسب وعده به خانهء مرآت الممالك رفته ، صحبتهاى با آقاى مشير الدوله و آقاى مؤتمن الملك و وثوق السلطنه را كاملا كه با آنها در اين چندروزه شده بود نقل كردم و همانجا كاغذى به وثوق السلطنه نوشتم كه به نظميه امر نمايد مانع جلسهء جمعهء ما نشوند و به آقاى مرآت داده [ كه ] برساند . و باهم بيرون آمده سوار درشكه ، توپخانه من پياده و به نظميه خدمت ارداقى ، مشكوة و عماد رسيده صحبتهاى ممكنه را به آنها مىنمودم .
درحالىكه لبانم از باب رد گم كردن متبسم بود . اما از امتداد مظلوميت آنها كه با كمال رذالت حابسين اينها كه ويستادهل و وثوق الدوله و رژيم آنها با اينها رفتار كرده و امر را به اشتباهكارى به زور و زر گذراندهاند قلبم پر از خون ؛ آه ، آه از ظلم فوق العاده به اخيار و ابرار بشر .
از آنجا بلند شده به دكان ميرزا على آقاى سلمانى رفته ، شفاء الملك هم آنجا بود . تفصيل اينكه كسان محبوسين را عموما واداريد عريضه به دولت بنويسند ، ماها هم از خارج مشغول عملياتى هستيم . بعد بلند شده از راه خيابان مقارن مغرب رو به خانه ، در بين طباطبايى همدانى مرا ديده ، گفت روز دوشنبه عصر منزل افضل الدوله بيائيد با شما مذاكراتى هست .
وعدهء اجابت خواستهها
بعد قدرى صحبت افضل الدوله و چند نفرى هم رسيده ، بنده به خانه آمده ديدم كاغذى [ از ] وزارت جنگ ، وثوق السلطنه نوشته كه تمام مطالب شما را به رئيس الوزرا و حشمت الدوله گفته ، در خصوص انتخابات ، بيانيه آقاى رئيس الوزرا [ را ] پسفردا ملاحظه خواهيد فرمود ، و ويستادهل منفصل شد و