بودند . شيرينى ، ميوه ، شربت و چايى . بعد به اندرون رفتيم . صيغه عقد جارى شد .
نيم به غروب بيرون آمده ، آقا شيخ حسين گيوهفروش را ديده ، قدرى صحبت . از آنجا عباى خود را از عبادوز گرفته و يك تومان فقط اجرت دوخت مطالبه كرد . بعد رو به خانه نيم من گوشت خريده ، شايد بعضى از مدعوين فردا ناهار بمانند و خودم به روضه ، خانه معاون السلطنه رفته ، عين الممالك نبود . بعد به خانه آمده شام حاضرى با احمد و بتول خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
جمعه 13 ذيقعده . - صبح بعد از چايى اعتضاد حضور آمد گفت كاشف استرآبادى را با دو نفر ديگر ، حاكم استرآباد گرفته و به جرم بلشويكى ، محل خطر است . گفتم او سنخ بلشويكى نيست و شايد كثافت ، شرارت يا به اتهام قتل چند سال پيش بوده ، خوب است به توسط آقا سيد جليل ، حشمت الدوله ، معاون السلطنه و استاروسلسكى را ديده ، رفع گرفتارىاش را بنمائيد . گفت مىخواهم به وزارت معارف وارد شوم ، شما حكيم الملك را ملاقات . گفتم او را هم به اردبيلى بگوئيد . بعد او رفت .
همهء محبوسين يا فقط محبوسين ما
از مدعوين : عين و مرآت الممالك ، آقا شيخ حسين گيوهفروش ، حاج على نقى ، آقا شيخ ابو طالب تبريزى ، سيد اسد الله زنوزى ، آقا شيخ مهدى تبريزى ، ضياء الواعظين ، حاج ناظم التجار ، پهلوى ، فدايى و آقا عبد المطلب [ آمدند ] . بعد از طرف نظميه شيخ كاظم خان آمد ؛ در خصوص محبوسين نظميه مذاكره شد .
قرار شد بنده و ضياء الواعظين برويم رئيس الوزرا را ديده ، مذاكرات استخلاص شش نفر محبوسين را بنمائيم . آقا عبد المطلب اظهار داشت كه ما بايد تمام محبوسين را وارد شويم كه مستخلص شوند ، چرا براى شش نفر ، ما دمكراتها براى عموم بايد كار نمائيم . آقا شيخ مهدى تبريزى هم همين قسم عنوان كرد .
بنده در دلم خنده از دماگوژى « 1 » آقا عبد المطلب و سادگى آقا شيخ مهدى گرفت ؛ گمان مىكنند كه دمكرات نبايد كار شخصى بكند ، اگر پسرش مريض شد بايد
هامش
( 1 ) . عوامفريبى .