پنج هزار تومان قيمت كرده بودند . گفت شيخ غلامحسين لفت و ليسى از جواهرات كرده بود .
ميرزا على همدانى در مازندران
بعد سؤال از ميرزا على همدانى كردم . گفت در چندين سال قبل در طهران با پسر ميرزا زمان كردستانى ، ميرزا على اصغر خان به منزل من آمده بودند و اتحاد اسلامى داشتند و از من هم پنج تومان در آن موقعها گرفت . بعد در مازندران پيدا شد و در خانهء برادرزاده مستعان كه آنها هم به جهت خوردن ده حقهاى در مازندران مايل به جنگلىها بودند ، منزل كرده بود و يكدفعه آمد منزل من و او را نشناختم . كاغذى به من در آن مجلس نوشت و معرفى خود را كرد . بعد اظهار كرد كه مىخواهم بروم . اگر مىفرمائيد بروم طرف استرآباد يا رشت يا طهران ؟
من گفتم برويد طهران بهتر است . ده تومان خودم و مبلغى هم تا پنجاه تومان از سايرين جمع كردم و به او دادم . او حركت كرد و چشمش در راه به شاخه درخت گرفته بود و زخم شده بود . بعد مراجعت و در خانه برادرزادهء مستعان منزل كرد تا بهتر شد و بعد آمد به طهران .
بعد ناهار خورده خوابيدم . بعد چايى ، دو به غروب بيرون آمده ، پياده به بازار آمده ، ساعت خود را از ساعتساز گرفته ، دواى بتول را از دواخانه ، به عجله به خانه آمده ، ديدم بتول با عمهاش ، و گفت الان رفعت الملك رضا قلى خان برحسب وعده آمده ، مراجعت نمود . بعد من قدرى خانه مانده ، مشغول تحرير ، چايى خوردم و بيرون آمده ، در راه سعد السلطان رسيد . صحبتكنان به خانهء عين الممالك رفته ، شربت خورديم . بعد سه نفرى بيرون آمده ، من به خانهء پهلوى رفته ، نبود . مغرب شد . عين الممالك اتفاقا به من رسيد . بعد صحبتكنان به خانهء امير مفخم رفته ، حاج امين التجار اصفهانى و امير معزز هم آمده بودند و منتظر ورود سردار جنگ كه سه به غروب از قم بيرون آمده بود ، بودند . قدرى صحبت از تحديد ترياك نمودم كه ماهى چهقدر بود چه مخارج ادارات مركزى و ولايات مىشود . گفت از 25 الى 27 - 28 هزار تومان . پرسيدم : آيا سيصد هزار تومان تخفيف امسال به هشتصد هزار تومان اجارهء تحديد داده شده ؟ گفت خير ، فقط دولت قرار گذاشت كه هرماهه باندرل به ما برساند . چون پنج ماه و كسرى