تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1525

مساهمون:

ص١٥٢٥
طبيب از براى پسرش نياورد مگر آنكه براى تمام مرضا بياورد ، يا آن‌كه دو سه الى پانزده نفر ، دمكرات فرقه و حزب مىباشد . بعد قرار شد نتيجهء رفتن خدمت رئيس الوزرا را روز دوشنبه صبح برويم منزل فدايى ، عموما آنجا بيايند . بعد آقايان رفته ، فقط مرآت و عين ، آقا شيخ حسين گيوه‌فروش ، حاج على نقى و پهلوى ناهار [ مانده ] آبگوشت ، خيار ، ماست ، سبزى و مربا خورده ، بعد مرآت رفته ، سايرين خواب و چايى .

علل ميل اردبيلى به سفر تبريز

تا عصر صحبت . بعد آقايان رفته ، پهلوى گفت ديشب مرا به خانهء خلخالى دعوت ، تكران ، يگانى ، اردبيلى و ورام هم بودند . صحبت رفتن تبريز را اردبيلى كرد و باطنا مايل رفتن است . ورام گفت پس خوب است تلگرافخانه برويد و با تبريز سؤال و جواب نمائيد . اگر شما را بدون بردن ميرزا عبد الله خان مىپذيرند آن‌وقت برويد ، و الا چه فايده رفتن شما دارد ؟ حال بنا شده فردا شب باز برويم و صحبت اين مطلب را بنمائيم . گفتم شماها سخت‌گيرى در نرفتن اردبيلى نكنيد چون مىرنجد و قصد رفتن را دارد . گفت به جهت گرفتن پانصد تومان از دولت و وكيل شدن در تبريز خيلى ميل رفتن را دارد . بعد گفت كه خلخالى با من صحبت تشكيلات را نمود كه حكما ما بىشما نمىتوانيم تشكيلات را بدهيم ، بايد هر قسم هست شما با ما و كمره‌اى با پرويز ناچاريم كار بكنيم . بعد پهلوى و ساير آقايان رفته ، من هم بيرون آمده ، ضياء الواعظين در خيابان رسيد ، قرار گذاشتيم عصر فردا مغازه رضوان كه از آنجا نزد رئيس الوزرا برويم . بعد يمين الملك رسيد و قرار شد من پهلوى را ديده ، كاه و جو سالور را به او بفروشيم . بعد گفت صد و چهل خروار گندم سالور را به انبار خروارى 22 تومان فروخته و خروارى دو تومان كرايه ، بيست تومان به ما مىرسد . بعد در باب قنات آنجا كه پول نداريم و مىخواهم گردن مستاجر بيندازم . گفتم همه مخارج انصاف نيست . دو ثلث ما و يك ثلث او كه سال ديگر از مال الاجاره بردارد . بعد من رفتم منزل پهلوى و تفصيل كاه و جو را به او گفتم . گفت مىخواهم و فردا تسعيرش را معين مىكنم . حاج ميرزا على محمد دولت‌آبادى هم آنجا بود . قدرى صحبت و او براى اجاره چاپارخانه كه در قرب خاتون‌آباد دارد مذاكره مىنمود .