دولت تصميم نموده كه جرايد تا چندى سانسور باشد از اين جهت مقالهء شما به كفيل وزارت جنگ كه رياست [ حكومت ] نظامى با او است [ مربوط مىشود ] ، از او مذاكره نمائيد . من هم كاغذى به وثوق السلطنه نوشته اجازهء درج را از او خواسته و مقاله را در جوف پاكت گذاشته به خانهء ناصر الدوله رفته ، قدرى صحبت و به او دادم كه بفرستد . بعد او و عين الممالك به درب خانه رفته ، من هم آمدم خانه . قدرى تحرير بعد بيرون رفته ، از خانه آقا شيخ حسين خان رد مىشدم ، مرا به خانه برده ، چند نفرى بودند . قدرى صحبت و شطرنج ، بعد ناهار مفصلى [ آماده و ] مرا نگاه داشت . آقا سيد مصطفى استرآبادى ، آقا بزرگ پسر بهبهانى و دو سه نفر ديگر ، خورديم . بعد چايى و صحبت و شطرنج تا عصر . بعد بيرون آمده به خانه آمدم استاد حسن خان نجار را كه امشب وعده گرفته بودم ، آمده بود كه به واسطهء ناخوشى عيالم عذر مىخواهم . بعد من بيرون آمده به خانهء عين الممالك رفته باهم پياده از كوچه و بازار ، از سبزهميدان ، كپسول براى بتول و نفتالين براى خانه خريده باهم به مغازه و خلخالى رفته ، آقاى تنكابنى و محسن ميرزا و افجهاى آنجا بودند .
براى تنكابنى عرض كردم كه دو عباى شما و مجله [ را در ] حجره آقا ميرزا على آقاى يزدى گذاشتهام ، مىفرمائيد ببرند يا خودم رفته بياورم . قرار شد خودشان بفرستند .
بعد با عين الممالك بلند شده به دكان آقا شيخ حسين گيوهفروش رفته و قرار شد صبح شنبه الموتى ، ضيا ، بچه قندى و زنجانى به خانهء او رفته صحبت نمائيم . بعد بلند شده به خانهء سردار مقتدر رفته ، نبود . در راه طباطبايى همدانى ، افضل الدوله ، سلاحين ملك و سلطنه « 1 » مرا ديده ، اصرار به صحبت ، نشسته ، بستنى هم خواستند و مطالبى بافتند . خيلى شنگول سلاحين بودند . بعد سلاحين رفته ، من مقاله كه با بلشويكى جنگ نداريم و آنها را نه باطل و نه حق نمىشناسيم براى آنها خوانده ، قرار شد يك نسخه هم آنها نوشته و به مهر برسانند . بعد ساعت چهار از شب به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
هامش
( 1 ) . منظور سلاح الملك و سلاح السلطنه است .