بعد ساعت سه به خانه آمدم شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
شنبه 7 ذيقعده . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به خانهء آقا شيخ حسين گيوهفروش رفته آقا عبد المطلب و آقا سيد عبد الغنى ، خود گيوهچى و من مشغول مذاكره و مقالهاى كه در خصوص بىطرفى ملت ايران با بلشويكها و تفصيل آنكه براى دولت فرستادم كه اجازه درج دهند ، تمام را گفته ، آقا عبد المطلب گفت صلاح نيست ، چون ضديت ما را با تبريزىها و جنگلىها مىرساند و همچنين با بلشويكها . ديدم واقع دماغش خيلى معيوب است . بعد گفت اين مقاله به درد انگليسىها مىخورد . من هم قدرى مماشات با آنها كرده ، سيد عبد الغنى و گيوهچى همراه بودند . بعد بيرون آمده ، آقايان رفتند به منزلهاشان در بازار . من به خانهء خان بابا خان سوادكوهى رفته قدرى اوضاع مازندران را و وضع ورود بلشويكها و رفتار خوب آنها با مردم نقل كرد . من پول برنجش را گفتم كه بايد به او بدهم قبول نمىكرد و قبولاندم كه بعد بدهم .
مرحمت دولت
بعد مقارن ظهر به [ كاخ ] گلستان رفته ، مؤتمن الملك منتظر من بود و گفت به قدر دو ساعتى با شما صحبت دارم ، شما كه خانهء من ملاحظه مىكنيد و نمىآئيد .
گفتم مىآيم . قرار شد فردا صبح ، سردسته بروم . بعد به خانه آمده ناهار خورده خوابيدم . كاغذى از مشير الدوله رسيد كه اول مغرب در حياط گلستان منتظر شما هستم . و نيز كاغذى از وثوق السلطنه رسيد ، جواب من كه درج مقاله را هيئت وزرا رأى دادند كه كليتا چندى جرايد سانسور باشد و شما را مىخواهم ملاقات نمايم .
جسارت وثوق السلطنه
بعد چايى خورده ، عصرى به خانهء مرآت الممالك ، قدرى باهم صحبت . بعد بيرون آمده ، بازار ، عبا را كه فرخى فرستاده بود دادم عبادوز . بعد به مغازهء خلخالى رفته ، آقا شيخ حسين طهرانى در حضور افجهاى و يك نفر ديگر گفت كه مدرس به من گفت به شما بگويم كه من وثوق السلطنه را ديده ، گفتم چرا مشير الدوله ، فرزانه را داخل كار و رئيس كابينه كرد . وثوق گفت كمرهاى معرفى