گفت گمان من اين است اگر ميرزا عبد الله خان را ببريد نزد اهالى موقع قبول خواهيد يافت ، چون كه تمام آزاديستان او را مىخواهند و شما اگر مىخواهيد كارى بكنيد ميرزا عبد الله خان را ببريد .
خيلى صحبت شد و اردبيلى قرار گذاشت كه حشمت الدوله را ديده ، صورت بدهد . بعد اردبيلى رفت . من و ورام هم بعد بيرون آمده ، من رو به خانه آمده ، سر خيابان ميرزا احمد قزوينى رسيد و مرا برد خانه . گفت ديشب خانه پسران نظام السلطنه بودم و حالا بعد از چند جا كه صبح با آنها رفتيم ، مرا به اينجا آورده ، مراجعت نمودند . بعد ناهار منزل قزوينى خورده ، دو سه دست شطرنج ، بعد به خانه آمده چايى خورده ، به خانهء آقاى مرآت الممالك برحسب وعده رفتم .
طرفيت بىجهت با بلشويكها
تنها بود ، خيلى دلتنگى از اوضاع كابينه كه بدتر شده ، چه كه به اسم كابينه ملى با بلشويكها طرف مىشوند و بىجهت ما را با يك عنصر قاهر براى ميل انگليس طرف مىكنند . بعد قرار شد يك كاغذ در خصوص محبوسين نظميه ، [ بنويسم ] يا خودم ملاقات از هيئت وزرا بنمايم . بعد از چايى بيرون آمده به خانه حاج شيخ محمد حسين استرآبادى برحسب دعوتش رفته ، الموتى ، آقا مرتضى ، وقار السلطنه ، عين الممالك ، ناظم التجار كرمانى هم آنجا بوده ، قدرى استرآبادى از بىحسى ايرانىها ، مذمت و شماتت نمود . من اوقاتم تلخ و به شدت برآشفتم و تكذيب نمودم و به ايل سنجابى و دشتستانى ردّش نمودم . تا ساعت يك و نيم از شب . بعد بلند شده ، هركدام به خانه آمديم . شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 3 ذيقعده . - صبح بعد از چايى بيرون رفته ، كاغذ بتول را به دختر اكرم الملك كه به سمنان نوشته بود دادم پستخانه . بعد گوشت و خيار خريده به خانه آمدم . بعد بهسمت دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته قدرى صحبت . بعد سبزهميدان براى خريد كپسول « 1 » بتول رفته ، ميرزا غلامحسين دايى ، ميرزا عبد الباقى ، كاظم اف دوافروش محتاج به پول بود . براى دواخانه . گفتم من يكصد و پنجاه تومان مىتوانم بدهم . قبض داد . پنجاه آنجا نقد دادم و شاگردش را به
هامش
( 1 ) . در اصل ، كنسول .